ما فریاد میزدیم…

ما فریاد میزدیم : ” چراغ ! چراغ ! “

و ایشان درنمی یافتند .

سیاهی چشمشان

سپیدی کدری بود اسفنج وار

شکافته

لایه بر لایه

شباهت برده از جسمیت مغزشان .

گناهی شان نبود :

از جهنمی دیگر بودند …

One Reply to “ما فریاد میزدیم…”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.