سال میلادی

برخی لحظه ها شبیه یک لبه اند٬ شبیه یک خط اند؛ مثل زمانی که یک چشمت را می بندی تا همه قاب عکس ها را بر اساس یک نقطه تراز کنی. این نقطه در بعد زمانی می تواند لحظات خاص باشد.

امشب پنجمین لحظه سال نو میلادی را در خارج از ایران تجربه می کنم. یک چشمم را می بندم. به سال قبل در همین لحظه بر می گردم. مهیای آماده شدن برای بیرون رفتن با دو دوست و ساختن خاطره. سال قبلترش٬ در صف و در تکاپوی رسیدن به میدان تایمز نیویورک برای دیدن لحظه سال تحویل! ۶ ساعت زودتر! تجربه ای ناموفق. اما باز هم خودش خاطره شد.
سال های دیگر نیز میهمان بودیم. همه این سال ها یک نقطه مشترک داشت و آن خلا بود. خلاء ی که میان نوروز و سال نو گم شده بود. خلاءی که از تو می پرسید که آیا مگر می توانی دو سال نو را جشن بگیری؟ انگار برای احساس شادی ساختن بی تاریخ ات نیاز به بهانه محکمی داشتی. هنوز هم آن نقطه مشترک به صورت چشمگیری پر رنگ است. نمی دانم٬ شاید بی دلیل نیست که نتوانستم حتی به کسی زنگ بزنم و تبریکی بگویم. دقیقا عکس نوروز که شماره ی زنگ نزده ای باقی نمی گذارم.
اما از تفاوت همه ی این سال ها نمی خواهم بگویم. امسال تفاوت زیادی با سال های قبل دارد. نمی دانم سال آینده اگر باشم و بنویسم٬ نقطه امسال را چه صفت خواهم گذاشت. امیدوارم نیک باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.