اعتماد

اکنون نزدیک به سه سال است که خاک وطن و عطر خوش جامه خانواده را ترک کرده و رخ به سمت آفتاب بر آمده از شرق٬ غرب نموده ام.
در این روزها که همکنون شماره اش از ۱۰۵۰ فراتر رفته٬ کلمات زیادی را زندگی و تجربه کردم. نمیخواهم به موضوع تفاوت ها و شباهت های این دو مکان بپردازم. حتی نمیخواهم بگویم که کدام بهتر است و کدام بدتر٬ چرا که همیشه بر نسبی بودن احساس و واقعه تاکید دارم و میدانم که در یک مکان ثابت٬ اما در دولحظه متفاوت ادمی آلام و خوشی ها متفاوتی خواهد داشت.
آنچه برایم در درجه اهمیت است٬ احساسی است به نام اطمینان. اطمینان دیگران به تو و اطمینان تو به دیگران. اعتماد به جامعه و باخورد آن در رفتارها و کنش های زندگی فردی و کاری.
خاطر می آورم ۱۸ سالگی ام را و تلاش بسیارم برای گرفتن وام دانشجویی. ضامن آوردن و امضاء‌ برگه های سفته و …٬ آنهم تنها برای ۲۴۰۰۰۰ تومان! چیزی برابر ۲۵۰ دلار آن زمان. در مقابل اینجا را می بینم که در خانه ات نشسته ای و فرمی آنلاین را پر می کنی و تنها برای خواندن زبان خودشان چندین هزار دلار به تو وام میدهند٬ بدون ضمانت و التماس! وضع مالی درستی هم که نداشته باشی٬ بلاعوض هزینه ات را می دهند و صلوات هم نمیخواهند!! این رفتار چیزی نیست جز اعتماد نمودن به شهروندی که حتی درجه یک هم نیست. بماند که در کشور من به شهروند عادی اینگونه وام دانشجویی نمیدهند چه برسد به شخصی که مثلا از افغانستان و عراق و ترکمنستان بخواهد در ایران ادامه تحصیل دهد!
یکطرفه نمیخواهم قضاوت کنم. ایراد را هم نمیخواهم تنها بر دوش دولت و یا حکومت بگذارم و چماق پیشرفتگی این دولت را بر سر حکومت خودم بزنم. علی رغم ایرادها در سیاست های اقتصادی و کاری حکومت٬ بخش عمده این تفاوت را نتیجه عمل مردم کشورم میدانم. مردمی که شاید هنوز رفتارهای سالم اجتماعی و داد و ستدهای مالی مابین دولت و مردم را به خوبی فرا نگرفته اند و چشم به قطرات سیاه برامده از چاه های جنوب دارند. این کشور را مردمان دیگر بلاد اداره نمی کنند. پس هر انچه که در ایران رخ میدهد٬ چیزی غیر از این مردم نیست. لیاقت و نالیاقتی حکومت و حاکمانش٬ رابطه ای مستقیم با مردمی دارد که خواسته اند و یا نخواسته اند که از بند جهل رهایی یابند. رابطه مستقیم دارد با شعور اجتماعی که به آنها می گوید برای حقوقی که دارند و حقوقی که بر گردن دارند متعهد باشند و در عین مطالبه گر بودن٬ مالیات دهنده٬ مسئول و آگاهی پذیر باشند.
کشور من سال های زیادی را در جنگ گذراند و هزینه های زیادی را متحمل شد٬ اما هنوز نتوانسته به آن بخش از آگاهی اش برسد که نخبه پرور باشد و نه نخبه کش. مروج عمل باشد و نه بلندگوی شعار.
بماند که حاکمان ما نیز شاید دغدغه ای را برای بالا بردن آگاهی٬ تعهد پذیری و مطالبه خواهی مردم ندارند٬ یا حداقل نمودی از آن را هنوز نشده طی این سال های ببینیم.
به هر تقدیر شاید دستاوردی که این سه سال برای من داشته٬ جدا از دانستن میزان تاثیر آگاهی و استقلال فردی در پیشبرد اهداف اجتماعی٬ دیدن تصویر بهتری از شرایط داخل جامعه خود از بیرون آن بوده. لکن واقعیت درستی است که برای دیدن کامل و جامع هر چیزی باید از برون هم به آن نگاه کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.