خاطرات صوتی

هر چه به روزی های خروج سه سال قبلم از ایران نزدیکتر می شوم٬ یاد آن روزها برایم پر رنگ تر می شود. روزشمار حبس و حصر کروبی و موسوی هم شده روز شمار شب های غربت من.

تقریبا در آن روزها فشرده و در این روزها گسسته اقدام به ضبط صدای خودم می کرده می کنم و خاطراتم را در قالب فایل صوتی به خاطر می سپارم. چرا که نوشتنش برایم دیگر معنی ندارد و تمام ۱۵ سال گذشته تلاش زیادی کردم که هر روز را بنویسم اما فرجام درستی نداشت. البته بهتر هم دیدم که صدایم را داشته باشم تا بتوانم حس کاملی از آن لحظه و روزها برداشت کنم. گاها هم فیلم میگیرم که تقریبا بهتر از همه انواع است!!

معمولا دوست ندارم مرورشان کنم اما دیشب به طور اتفاقی شروع به شنیدن روزهای بهمن ۸۸ و روزهای نخستین خروجم از ایران کردم. از صدای مترو گرفته تا صدای جوی آب و اذان عصر خیابان جمهوری. از ذکر حال و هوای عصر ۲۵ بهمن گرفته تا لحظه ورودم به دبی. همه و همه اینها را مرور کردم. برایم هم داغ و امید را تازه کردند و هم غم را. توامان تنهایی بود و اضطراب و نگرانی دل به دریا زدن.

در بخشی از این صداها می توان به خوبی شنید و به خاطر آورد روزهایی را که گوشی ام را روی ضبط می گذاشتم و صدای مردم و هیاهوها و بوق ها و گرفتاری ها را ضبط می کردم. صداهایی را ضبط کردم که می دانستم تنهایی ام را در ناگوار روزها پر خواهد کرد.

اکنون در این روزها شاید رجوع دوباره به آنها تسلی خاطر باشد و یا زجر خودخواسته٬ اما مبرهن است که آدمی با امید زنده است و تنها خاطرات است که تعریف درستی از امید را برایمان آشکار می کند.

به وخامت نرسیده ام که بگویم میخواهم زنده بمانم؛ اما با شنیدن و دیدن اینها می خواهم مسیر گذشته ای که پیمودم را واضحتر دیده و بدانم که کجای این هستی فانی اتراق نموده ام.

بارها با خودم کلنجار رفتم که شاید بشود دقیقه ایش رو به اشتراک گذاشت در اینجا٬ اما همچنان فکر میکنم لایه لایه های رفتاریم و محدوده هاش نخواهد گذاشت.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.