عمق یگانگی

چه روزهایی خواهد رسید که بدرقه گر عمر و روزگار خودیم و در پس آن تعامل رفتاری شخصیت های گنگ و گویای پیرامونت، نمود واقعی خود را خواهند یافت!
جریان ها شکل می گیرند و رخ ها نمایانگر درونی از آنچه که شاکله ی ایجادشان است، خواهند شد.
پیرامونم و درونم را بس تنگ می بینم. عرصه رخ مداری را نجسته ام، اما به دنبال رخ دیداری ام.
نفسم به سختی یک هذیان سر بر می آورد و عطر تلخ و متعفن ذهن های جاری، دامنم را به خود گرفته. چاره ای نیست جز برش قیچی وار آنچه آلوده است.

افکارم را در میان بالشت شبم می فشارم و چروک های پیشانی و پیرامون چشمانم را در هم گره می کنم و هوار گره آلوده به بغض را سر میدهم. دردم تنهایی نیست. دردم تیرگیست.
دردم دیدن است ..
دردم شنیدن است ..

اکنون اگرچه استاده ام؛ خمود شده از بندهای اذهان بیمارم.
استواری ام حاصل خشکی استخوان های مسموم است.
برایم آب را جاری کنید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.