منطق در سرزمین خاکسترها

جامعه بر اساس چهارچوب های جاری خود و بر اساس آنچه در تعاریف اجتماعی پایه گذاری شده در فرهنگش سازماندهی شده است از یک سری نتایج همیشه رنج می برد. جامعه ایران متاسفانه یکی از بهترین نمونه های این نوع نتایج است. جامعه ای که با این همه تفاوت در اقوام و مذهب و دیدگاه، نمیتواند خود را در قالب یک قانون ثابت و بر آمده از دیدگاه چند نفر منتسب به جریانی و تفکری خاص، زیر یک پرچم به رضایت نسبی وبالای مردمی رهنمون شود. چهارچوبی که اساس آن نه به این نسل و نسل قبل از آن، بلکه به نسلی پدرانمان گره خورده و نه من نوعی و نه هیچ یک از این اکثریت جوان جامعه ایران، اندک نقشی در آن نداشته، اما بیشترین نقش و نتیجه آن بر روی همین نسل پیاده و اجرا شده است.

من در این چهارچوب اجتماعی حق گفتن خواسته ام را بر اساس پایه ریزی عقیدتی خودم ندارم. من در این چهارچوب قوانین اجتماعی به عنوان یک درمانده در برگ برگ این کتابچه روزگار سپری کرده و نقشی حتی به عنوان منتقد نیز برایم قائل نیست. این قانون مانند همان برکه ایست که راکد مانده و بوی ماندگی اش ثمره و حاصل من است. ایران برای همه ایرانیان بوده و خواهد بود و قانون اساسی آن نیز باید براورده کننده نظر همه ادیان و اقلیت ها و دیدگاه ها باشد. البته نه در سخن و نوشتار، بلکه به گفتار و عمل و عینیت جاری آن!

قانون منطقی، اجرای منطقی میخواهد. نه این قانون به طور کامل منطقیست و نه اجرای آن این شائبه را به ذهن میرساند که مجریان در صدد اجرای آن هستند. التبه مجریان قانون از نظر توانایی هیچ مشکلی ندارند، لیکن آنچه بر افسار دیدگاهشان متصور باشند را اعمال و آنچه که بر خلاف آن باید را منکر می شوند.

مسئله امروز جامعه ما آگاهی است. آنها که می دانند و آنها که نمی دانند و البته آنهای که نمیخواهند کثیری از مردم بدانند. دموکراسی و برابری در هیچ جامعه ای مستقر نخواهد شد مگر آنکه مردمش در آگاهی از برابری نسبی برخوردار باشند. آگاه کردن و آگاه نمودن مردم یک جامعه به حقوق اولیه خودشان و ترسیم یک راهکار برای رسیدن به آن، مهمترین وظیفه هر فعال اجتماعی است. قرار نیست در پس هر آگاهی یک انقلاب خوابیده باشد و قرار نیست در پس هر دانستن تخریب و اعدام و کودتا خوابیده باشد. حکومتی که فاسد نیست از آگاهی مردمش بیمی ندارد. حاکمانی بیم دارند که حاضر نیستند خود را برای اندکی در بوته آزمایش افکار مردم و انتظارات آنها قرار دهند. حکومتی بیم دارد که از همه گونه رفتارهای بسته، برای خاموش نگاهداشتن بیداری انسان ها در جوامع فروگذار نیست.

حاکمان باید بدانند که اصولا هر منتقد بر انداز و انقلابی نیست. باید بدانند که بستن راه انتقاد، بستن راه منطق است. هنگامی که راه منطق در جامعه ای بسته شد، گفتمانی جز خشم و نفرت در جامعه متسری نخواهد شد.

از دیدگاه من و بر اساس تاریخی که بارها و بارها خوانده ام و تجربه ی تاریخی که طی این ۲۰  و اندی سال به یاد دارم، تفکر مردم بر حاکمان غلبه خواهد کرد. اما هزینه این غلبه در شرایط کنونی جامعه ما کمی گران خواهد بود و تا زمانی که بیان من شهروند با تو کارگزار از ترجمانی متفاوت برخیزد، آرامش به سرزمین خاکسترها باز نخواهد گشت. خاکسترهایی که در بستری از آتش، آرام گرفته اند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.