تولدی دیگر….

دوست داشتم، اما فکر نمی کردم! تنها ترین روز تولد من!

این روزها دوستان عزیزم را بهتر شناختم. این روزها تفاوت بر باد رفته و از یاد رفته را بهتر دیدم. خوشحالم و امیدوار…
امشب  را برای سلامتی و طول عمر عزیزانی دعا و آرزو می کنم که عمری را برای من گذاشتند. برای مادری که ماهها و سپس سالها بی قرارش کردم و برای پدری که نیمی از بدنش را بر اثر سالیان برایم نثار کرد…

آمین

3 دیدگاه دربارهٔ «تولدی دیگر….»

  1. من از جهانی دگرم …
    ساقی از این عا لم واهی رهایم کن
    نمی خواهم در این عالم بمانم
    بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن.
    تو را اینجا به صدها رنگ می جویند
    تو را با حیله و نیرنگ می جویند
    تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
    بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن…
    نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من
    آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
    تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن
    بیا از این تن آلوده غمگین جدایم کن
    اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
    پس ای مردم خدا اینجاست خدا اینجاست
    خدا در قلب انسانهاست
    به خود آی تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست
    همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود
    و در خورشید و آتش سوخت
    خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن
    بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
    من از جهانی دگرم…

  2. سلام
    بهار نو مبارک
    خوندم…همه مطالب سایتو…
    هم علمی، و هم آنچه که برخاسته از دل بود…
    دوست داشتم واسه خیلی هاشون نظر بنویسم…
    ولی…
    با یک شعر از”همای” می خوام این کارو بکنم
    در کل همشون عالی بود…

  3. به نظرت بر باد رفته ای یا از یاد رفته؟؟؟
    می شه اینطور هم پرسید، دوستان بر باد رفته اند یا از یادرفته ؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.