اصحاب کهف

امروز احساس اصحاب کهف رو به خوبی درک کردم! احساس اینکه وقتی بعد از ۳۰۰ سال از خواب بیدار شدند و یکی از اونها برای تهیه مواد غذایی به شهر رفت!

آخه امروز که با ایران صحبت کردم و صحبت سر قیمت ها شد احساس کردم ۳۰۰ سالی خواب بودم!!!

یک دفتری داشتم کلاس پنجم ابتدایی، هر چند وقت یک بار از آقای “شیردل” فروشنده سر کوچه مون که خرید می کردم توش قیمت ها رو می نوشتم. چند سال قبل هم وقتی داشتم وسایل قدیمیم رو یک ورانداز میکردم اون دفتر رو دیدم. احساس نوستالژیکی به نوشابه و نون و پفک نمکی و اینطور چیزها پیدا کرده بودم.

وقتی چشمم به نون دونه ۲۵ قرون (!) و نوشابه ۷ تومنی و بستنی ۵ تومنی می افتاد کلی ذوق می کردم که اوووووووه چقدر الان قیمت ها زیاد شده! فکر نمیکردم روزی نون ۳۰۰ تومن باشه و املت که غذای دانشجویی بود، حالا برای خودش بیا و برویی داشته باشه!

به قول ناصرالدین شاه، “همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید” ! وقتی در این مملکت هیچ چیز سرجای خودش نیست؛ انتظار تخم طلا گذاشتن مرغ حکایت عجیبی نیست!

One Reply to “اصحاب کهف”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.