رویایی دارم

تابه حال برای همه ما پیش آمده که اتفاقات و نوشته هایی رو بارها و بارها به طور اتفاقی در طی یک بازه کوتاه ببنید و یا بشنوید. چیزهایی که به آنها فکر میکردید و یا یک نفر در مورد آن به شما حرفی زده باشد؛ از آن پس مانند یک نوار پیوسته همان کلمه و همان اتفاق و یا همان موضوع را به خوبی بارها می بینید. چیزی شبیه به یک “جذب” و یا قانون جذب!

بگذریم! دیروز مهمان بودم. تلویزیون پخش مستقیم مراسم افتتاح بنای یادبود “مارتین لوترکینگ” رو پخش می کرد که اوباما در حال سخنرانی بود. پس از این سخنرانی، سخرانی لوترکینگ رو در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۶۳ که در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی  انجام شده بود رو نشون داد. متاسفانه زبان انگلیسی من خوب نبود، اما با همین زبان دست و پا شکسته، بخش هایی از این سخنرانی من رو تحت تاثیر عمیق قرار داد.

سیه چهره ای در مقابل چند میلیون(به گفته برخی آمارها ۴ میلیون) سیاه پوست و سفید پوست صحبت هایی رو انجام داد که در تاریخ این کشور به عنوان یکی از برترین سخنرانی های تاریخی مطرح هست.

فایل صوتی این سخنرانی: American Rhetoric_ Martin Luther King, Jr. – I Have a Dream

لوترکینگ در بخش پایانی این سخنرانی از یک رویا نام میبرد و بارها جمله خود رو با این عنوان که “رویایی دارم” (I have a dream …) شروع می کند. هر جمله وی من رو از عمق وجودم می لرزوند.

بارها و بارها به این جمله و اینکه من چه رویایی دارم رو از دیروز در سر پروروندم. ده ها و شاید صدها جمله! جمله هایی که شاید واقعا همه و همه رویا بمانند و شاید در زمانی رویایی به حقیقت برسند.

رویایی برای ایران؛ رویایی برای مردم و رویایی برای همه آوارگان و تبعید شده گان وطن!

رویایی دارم برای ایرانم!

و رویایی دارم و رویایی دارم …

به هر حال علی رغم اینکه دکتر لوترکینگ ۵ سال بعد ترور شد؛ لیکن در حال حاضر رویاهای وی به حقیقت رسیده اند. شاید آگاهی رسانی و اتحاد و دغدغه اجتماعی، مسائلی هست که مردم سیاهپوست دهه ۶۰ امریکا به خوبی با اون آشنایی داشتند و این شاید بزرگترین دستاورد آونها در این مسیر بود. چیزی که برای رسیدن به اون در جامعه حال حاضر ایران و نیاز به اون بسیار ضروری هست.

و البته باز هم بگذریم! زیاد علاقه ندارم در این وبلاگ به این گونه مسائل بپردازم. چون دوست دارم حد و مرزی میان همه فعالیت هام و دغدغه هام ایجاد کنم و روحیات خودم رو بر اساس همه شرایطی که دوست دارم و برام ارزش دارند بنا کنم.

یک دلیل دیگری که تشویق به نوشتن این مطلبم کرد این بود که از دیروز تا به حال بارها و بارها و به طور اتفاقی این سخنرانی و این جمله و حتی فیلم و صوت این سخنرانی رو در چند سایت دیدم که البته همه این مطالب در اون سایت ها نه مربوط به سالگرد وی و یا افتتاح بنای یادبودش در دیروز؛ بلکه مربوط به ماه ها و شاید سالها قبل بودند. نکته ای که برای من جالب توجه بود همین قانون جذبی بود که بارها و بارها من رو به این مطلب که از دیروز بهش فکر میکنم، متصل کرد. و البته این موضوع رو بارهای من و شاید حتی شما تجربه کرده باشید.

متن این سخنرانی، و فیلمش رو برای شما در انتهای مطلبم می آورم. اگر به لطف دولت کریمه(!) تونستید با اینترنت ایران بازش کنید که موجب سعادت و خوشحالی من رو فراهم کردید. اگر نشد سعی کنید متن این بخش ازسخنرانی رو بخونید و برای خودتون رویاهایی که درباره آینده مردم دارین رو بازگو کنید. شاید روزی در همین نزدیکی به این حقیقت رسیدیم.

مارتین لوتر کینگ در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در شهر ممفیس ایالت تنسی ترور شد. در سال ۱۹۸۶ مقرر شد برای بزرگداشت یاد وی در ایالات متحده آمریکا سومین دوشنبهٔ ماه ژانویه تعطیل رسمی اعلام شود.

متن انگلیسی:

Let us not wallow in the valley of despair, I say to you today, my friends.

And so even though we face the difficulties of today and tomorrow, I still have a dream. It is a dream deeply rooted in the American dream.

I have a dream that one day this nation will rise up and live out the true meaning of its creed: “We hold these truths to be self-evident, that all men are created equal.”

I have a dream that one day on the red hills of Georgia, the sons of former slaves and the sons of former slave owners will be able to sit down together at the table of brotherhood.

I have a dream that one day even the state of Mississippi, a state sweltering with the heat of injustice, sweltering with the heat of oppression, will be transformed into an oasis of freedom and justice.

I have a dream that my four little children will one day live in a nation where they will not be judged by the color of their skin but by the content of their character.

I have a dream today!

I have a dream that one day, down in Alabama, with its vicious racists, with its governor having his lips dripping with the words of “interposition” and “nullification” — one day right there in Alabama little black boys and black girls will be able to join hands with little white boys and white girls as sisters and brothers.

I have a dream today!

I have a dream that one day every valley shall be exalted, and every hill and mountain shall be made low, the rough places will be made plain, and the crooked places will be made straight; “and the glory of the Lord shall be revealed and all flesh shall see it together.”

This is our hope, and this is the faith that I go back to the South with.

 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

امروز ۱۵خرداد رو آغاز کردم.این ماه پر شور و تنش به نیمه خودش رسید. از ۲خرداد شروع شد. هنوز یادمه اون شب رو. دم ستاد تا نیمه های شب برای شمارش آراء! ۲۲ خرداد ۸۸ تا نیمه های شب داخل ستادی که بیرونش آدمهای زیادی کف پیاده رو از روی ناراحتی و خشم و سرخوردگی یا خوابیده بودن یا چند نفری داشتن با هم بحث میکردن. همه دچار نوعی بهت و تعجب شده بودن.یادم نمیره اون شب رو که ساعت ۳٫۵ اون همه آدم رو به نام “حفظ جان” متفرق کردن و درب های ستاد رو بستن. هنوز خوب به خاطر دارم با دیدن این کار تمام وسایلم رو توی کولیم ریختم،واحدم رو تخلیه کردم و جلوی درب ستاد تحصن گونه نشستم. از همونجا بود که تعریفی دقیق از نیروهای حزبی و ستادی برام روشن شد. فهمیدم که سیستم حزبی در ایران دقیقا شبیه همون سیستم هیات است.میان از ۱۰ روز قبل از شهادت امام حسین شروع به سینه زنی و عزاداری میکنن، و درست شب عاشورا مراسمات خاتمه پیدا میکنه! و از روز بعد همه چیز به روال عادی خودش بر میگرده. آدم احساس میکنه سرکاره!

اون شب تا حوالی صبح توی خیابون ها قدم میزدم. متحیر از این نتیجه ی اعلامی! حوالی میدون ولیعصر، شهری رو میدیدم که در دست موتور سواراست. فریاد میزدن. گویا خودشون هم باورشون نمیشد! احساس بسیار بدی داشتم. احساسی شبیه ترس از این افراد. نزدیکت که میشدن با فریاد شادیشون رو توی صورتت سیلی میزدن! از شدت عصبانیت و خستگی راه میرفتم. گاها می خندیدم و گاها اشک می ریختم.


امروز صبح کلیپی رو تو اینترنت  دیدم از حوادث یکسال اخیر. نا خودآگاه دوباره …
تمام مدت به معنای صحبت های احمدی نژاد فکر میکنم که گفت”ایران یکی از دمکراتیک ترین جوامع بشر از ابتدا تاکنون است” و به صحبت های سید حسن خمینی که میگفت”هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته”

صبح در مورد امام خمینی چیزهای تازه رو خوندم. برای من مهمه که بدونم دلیل روحیه ناامید گونه شخصی که در اون زمان به همه امید میداد در این اواخر چی بود؟ آیا ناامیدی بود یا شوق رهایی از این دنیا؟ براتون چند نمونه در زیر میارم:

۱- قلبش درد گرفت. پزشک‌ها ریختند توی اتاق و کارها روبه‌راه شد. یکی از آن‌ها داشت آقا را دلداری می‌داد. گفت: «چیزی نیست. مطمئن باشید. همه امکانات جور است». آقا گفت: «لازم نیست به من اطمینان و دلداری بدهید. بروید فکری به حال این مردم بکنید».
• کتاب طبیب دل‌ها، ص ۲۸۹، به نقل از دکتر عارفی(پزشک امام)

۲- گاهی اشک توی چشم‌های آقا جمع می‌شد. یک‌بار خانم گفت: «آقا، چه می‌خواهید؟». گفت: «مرگ می‌خواهم».
• کتاب پا به پای آفتاب- جلد ۱، ص ۳۲۴، به نقل از خانم زهرا اشراقی

۳-داشتم کمک می‌کردم تخت آقا را جابجا کنیم. داشت زیرلب چیزهایی می‌گفت. گوشم را نزدیک بردم: «خدایا تمامش کن، خدایا بس است دیگر».
• کتاب طبیب دل‌ها، ص ۳۲۷، به نقل از دکتر عارفی

۴-یک هفته قبل از رحلت آقا، رفته بودم حالی ازش بپرسم. چند کلمه بیشتر حرف نزدیم. نمی‌توانست. ضعف غلبه کرده بود. گفت: «همه چیز را در وصیت‌نامه نوشته است». بعد ساکت شد. یکی دو دقیقه بعد گفت: «هر چند پذیرفتن قطع‌نامه آتش‌بس برایم تلخ بود، اما وقتی می‌بینم یکی از مشکلات دوران بعد از خودم را حل کرده‌ام، راضی و خوشحالم».
• کتاب یادها – ۱۳، ص ۴۲۲، به نقل از حجت الاسلام والمسلین هاشمی رفسنجانی

۵-روزهای آخر بود. گفتم: «آقا دارم می‌روم نماز جمعه بخوانم. حرفی برای مردم ندارید؟». گفت: «به مردم سلام برسانید و بگویید دعا کنید که خدا من را بپذیرد. دعا کنید که خدا من را ببرد». خداحافظی کردم اما دلم نمی‌آمد این را به مردم بگویم. مانده بودم. نه می‌توانستم بگویم و نه می‌توانستم نگویم. با احمدآقا برگشتیم پیش آقا. گفتم: «این جور بگوییم مردم خیلی ناراحت می‌شوند». آقا گفت: «خیلی خوب، اگر می‌بینید مردم ناراحت می‌شوند، بگویید ان‌شاءالله خوب شدم و بیرون آمدم، خودم جواب محبت‌های شما را می‌دهم».
• کتاب یادها – ۱۳، ص ۲۷۸، به نقل از حجت الاسلام والمسلین هاشمی رفسنجانی


موفقیت طرح کاهش دانشجو؛ در تظاهرات امروز

امروز هنگام خروج از منزل با صدای مرگ بر اوباما و مرگ بر منافق عده ای روبرو شدم. این عده که به قول یکی از نیروهای پلیس( که برای مقابله با این تظاهر کنندگان به اونجا اومده بودن)”نه بهشتی و نه جهنمی” خطاب شدند، برای اعتراض به اقدامات اوباما در جلوی سازمان ملل قصد تجمع داشتند.
جمعیت زیادی نبودن. حدودا ۲۰۰ نفر! اما این مراسم از جهاتی برای من جالب بود. عصر که به خونه برگشتم گفتم حتما فارس خبری زده در این مورد. دیدم اره. حالا متن کامل خبر رو براتون نمیآرم تا سردرد نشین. اما چیزهایی که برای من جالب بود رو در باب خبر و تنظیم خبر و اطلاع رسانی میخوام درج کنم تا ببینید که اعجاز خبر تا چه حده:
۱- اولین چیزی که برای من جالب بود اینکه فاصله نیروهای پلیس تا تظاهرات کنندگان نزدیک به ۲ خیابون اونطرفتر بود!(این یعنی حضور نیروهای پلیس صرفاً نمادین بود)
۲- بخشی از خبر فارس رو براتون میذارم. خودتون قضاوت کنید:
“خبرگزاری فارس: دانشگاهیان سراسر کشور با تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل ضمن تاکید بر استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای، از سکوت… ”
جالب بود که اگه جمعیت تمام افراد اعم از کودک و نوجوان و پیر و جوان(در عکس مشهود است) را جمع کنید به تعداد واحدهای دانشگاهی یک بخش از کشور هر نمیرسه.حالا نمیدونم این دانشگاهیان سراسر کشور چقدر کم شدن و یا چقدر پارلمانی و حقوقی عمل کردن که تنها به ارسال یک نماینده از چند دانشگاه بسنده کردن! نمیدونم چرا فارس نیوز میخواد دانشجویان رو اینطور خوار خفیف کنه و بگه یه عالمه بودن و اونوقت تو عکسی که منتشر میکنن خیلی بشن میشه ۲۰۰ تا! به نظر من این خبرنگاری که این خبرگزاری فرستاده بود کمی اغراق کرده بود.

بگذریم مسائل دیگه ای هم بود که خودتون تو خبر و عکس ببینین و بخونین. به نظرم این حرکات منطقی نیست. اجتماع و تظاهراتی که به نمایندگی از ایرانیان و اون هم جامعه دانشگاهی برگزار میشه؛ در مقابل یک نهاد بین المللی(حتی بدون در نظر گرفتن درست بودن و یا عدم درست بودن این فعل) با این جمعیت اندک منطقی نیست. 
بماند که موضوع عمومیت دادن چنین اجتماعاتی به تمام دانشجویان کشور نیز خود جای بحث دارد که ما وارد آن نشویم بهتر است! امنیتمان(بنده) به مخاطره میافتد!!! 
در پایان ضمن تشکر از عکاس محترم که اغراق نکردن؛لینک خبر رو درج کردم.

موفق باشید.
 لینک متن خبر: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902150962
لینک تصاویر خبری: http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8902150881

آخرین دفاعیات مصدق

به من گناهان زیادی نسبت دادند و من می دانم یک گناه بیشتر نکرده ام و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ملی کشور کوتاه کردم در تمام مدت زمامداری خود از لحاظ سیاست داخلی و خارجی یک هدف داشتم و ان این بود که ملت بر مقدرات ادامه خواندن “آخرین دفاعیات مصدق”

به یاد مصدق و سالها رنجی که کشید

محمد مصدق در بهار سال ۱۲۶۱ شمسی در یک خانواده اشرافی و با نفوذ دیوانی قاجار در محله سنگلج تهران به دنیا آمد[۲] و [۳]. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر و مادرش شاهزاده خانم نجم السلطنه (نوه عباس میرزا، موسس بیمارستان نجمیه تهران[۴]) دختر شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله برادر محمد شاه بود. نجم السلطنه دختر عموی ناصرالدین شاه بود.”[۵]

۱۶ اسفند ۱۲۶۴ فیروز میرزا نصرت الدوله که پدر ادامه خواندن “به یاد مصدق و سالها رنجی که کشید”