خودخواهی

زمان های زیادی از این چند روز، به خودخواهی و انحصار طلبی آدم ها و منجمله خودم فکر میکنم. به بهانه های مختلف و با کلمات مختلف در صدد بدست آوردن خواسته های خودمون هستیم.
بیشتر از اونکه به خواسته های دیگران و نیازها و فواید اون کارها براشون بیاندیشیم؛ نا خواسته و یا خواسته به این توجه می کنیم که حال و احوال و شرایط فردی من چه خواهد شد؟ همیشه ناخواسته بودن این رفتارها بدتر از خواسته بودن اونهاست. تمام مدتی که یک شخص به دنبال گرفتن این نیازهاست، فردی در حال دادن هزینه های این خواسته ی شماست.
سعی در ترک این رفتار داری ولی متاسفانه باز درگیرش خواهی شد. این موضوع زمانی رنج آور تر هست که با احساس توام شده باشد.
تمام مدت این بیت رو برای خودم زمزمه می کنم…
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

درد یک انسان تنها از خودخواهی و تنهایی نیست. درد یک انسان از توهم راه هایی هست که فکر می کند به خویشتنش ختم می شود.
این روزها بیشتر از تمام روزهای عمر این حس رو در خودم دارم.
حس اندوه وار خودخواهی….!

قفس

این هوا هوای تازه نیست
این نگاه نگاه تازه نیست
این صدا صدای یک قفس
این نگاه نگاه پر عطش
این وسیله ای برای بودن است
این شکوه جاودانه است
این پلی میان دست ما
این دلی به سوی غربتست
من فرو فتاده از قفس
من رها شده چون ابر سرکشم
می چکم به خاک سخت سرد
می خورم به میله های این قفس
این صدا صدای آبهاست
این نوا نوای دادهاست
این پرنده را قفس بس است
این فرشته را ابد خس است

بشکن این سخت سر خیال خود
بفکن این شرابْ تلخْ رنج خویش!
تو همان به سرْ سپهرْ سایه ای
تو همان غرورْ سختْ واژه ای
تو نفس نفس ترانه ای
تو غزل غزل فسانه ای
راه این عطش خیال و داد نیست
درد این قفس نوای ساز نیست
غم مخور که آشیانه، لانه نیست
پر بکش که آسمان جای توست
مرغ بی قفس چو خو به آن گرفت
میله میله اش رنگ ارغوان گرفت

«ا.م.صبا»

تقدیم به «تنها»

بوی خوش …

زنده به گور شدن افکارم را می بینم و زنده به گور شدن عقایدم!
دیگر باکی از زنده زنده مردنم نیست!
باکی از نبودنم نیست
آنچه داشتم رفت
آنچه که نداشتم، رفت
اکنون تنها من ماندم
 منی بی صورت، بی سیما، بی روایت
کاش افکار را ادیسون به جای خدا خلق میکرد
تا آنزمان که افکارت بی سو شده بود، سرت را بر دیواری،درختی، جایی می کوبیدی تا چراغ بی نورش بشکند
دوباره چراغی نو
روزی نو
و افکاری نو

کاش انسان کلیدی داشت برای فرمت کردن
برای بازگرداندن تنظیمات اولیه به روز ساخت محصول
اما گویا محصول نیستیم
حاصلیم
حاصل یک رنج طولانی
حاصل یک دریغ و درد ظنز مانند، سخره گرفته شده و اشک آلود
ترکیب غریبیست این آدمیت که یت را خودش داده و آدمش را کسی دیگر
آخر این آشیست که یا شور شده و یا بی نمک!

آهای؟
کجایی؟
ترکیب ناقصی از من بیرون فرستادی
بی گارانتی
بی ضمانت تعویض
جنس بنجلی بود که به دلیل تحریم و هدفمندی، کم گذاشتی!
برای آدمیت من هم کم گذاشتی؟
لطفا مرا بازگردان، چه به صندوقچه عدم و چه به مرکز بازیافت با لیبل شادروان!

ابراهیمم باش؛ اسماعیلت می شوم…

پروردگار من
گلویم تشنه چاقوی توست…
شاهرگم . آن سیاه خونی که ریشه در تاریکی افکارم دوانده
بزن تا آنچه که هست از درون تهی گردد
اکنون تنها به تیزی آن چاقو امیدم هست
ابراهیمم باش؛ اسماعیلت می شوم
مشتاقتر از اسماعیل
مطیع تر از ابراهیم
ابراهیمم باش؛ اسماعیلت می شوم…

«الف.م.صبا»

پ ن: این شعر را در واپسین روزهایی که در ایران بودم نگاشتم. دیشب (۱۵ آذر ۹۴) در بستر خواب٬ اندکی مانده به ۵ سال سرگردانی؛ ناخودآگاه به زمزمه این شعر مشغول شدم. نمی دانم شاید موعد قربانگاه است.

رهایی

پنجه بر پنجه این ظلمت بی داد زدم
آتشی سخت بر این نکبت پتیاره زدم

دادی از جان وطن سوخته ی این دل خود
بر سر دیو سیه روی سیه فام زدم

فکرت خویش برون کردم از این محنت جای
خلوت خویش به آن کلبه ی بی نور زدم

جان خود را به سر دوش کشیدم آخر
تا که روح از بدن خویش به سجاده زدم

تخم امید که بودم همه وقت همدم من
بار دیگر به امیدش به دلی تازه زدم

مست و غمگین و می‌ آلود خمار
رقص فردوس به آن مجلس بی گانه زدم

زدم آخر به لبم آن همه می پی در پی
خوردم از خون جگر آن همه غم می بر می

تا “صبا” دست مرادش به خدا افتاد باز
ورد نامش به سحر بر سر تسبیح زدم

م.الف.صبا

فیلتر!

امشب در مورد هر چیزی که می خواستم سرچ کنم فیلتر بود! البته تعجبی هم نداره چون همین سایت فیلتر شده چه برسه به سایت های مرجع!
فقط یک سایت مونده که فیلتر بشه که اونهم “ویکی پدیا”ست. به نظر من یکی از سایت های مفید و معتبره که تعداد مقالات منتشر شده به فارسی در این سایت بیش از ۱۰۰هزار رسیده که البته این به همت دسته ای از افراد داوطلب تهیه شده. شاید تعیین زمانی روزانه برای مطالعه این سایت خالی از لطف نباشه. دامنه وسیعی از اطلاعات اونهم از نوع شفاف در اختیار ماست!
حتما مطالعه کنید. مدام و پیگیر!

سکوت دریا

 دریا، - صبور وسنگین - می خواند و می نوشت :
 "... من خواب نیستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نیستم !

روزی که برخروشم و

زنجیر بگسلم 

روشن شود که آتشم و آب نیستم !"

"" فریدون مشیری ""
-
-

می خور …

چند گانه:

  1. حافظیه….
    چند وقتی هست که دوره دیوان حافظ رو شروع کردم. امروز غزل دویستم این دیوان رو می خوندم. ناخودآگاه

    یاد سفر شیراز بخیر...

    تمام این سال ها پیش چشمم روشن شد. یاد اون روزی که حدودا ۲۰ ماه قبل دور هم با بچه ها جمع شده بودیم و من این فال رو گرفتم:
    “می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب          چون نیک بنگری همه تزویر می کنند”
    فعلا دوست ندارم زمان و مکان و البته کسی که من این فال رو براش خوندم رو بگم. چون قطعا زمان همه چیز رو باید نشون بده. اما امیدوارم اینطور نباشه و البته هم تاکنون همین گونه بوده.

     

    بگذریم. به هر حال خوندن این دیوان برای من حکایت و خاطرات ۱۲ سال زندگی با این دیوان و کتاب رو دوباره برام زنده می کنه.

  2. دوستان: روزهای آخر بود. داشتیم به لحظه موعود نزدیک می شدیم. دور یک میز ۱۲ نفره. بچه های مختلفی بودن
    خانواده احمد زید آبادی

    . هنوز اون بحث ها و دعواها و اختلاف نظر ها رو به خوبی به یاد دارم. اما در میون تمام اون درگیری ها دغدغه های خالصانه ای بود که همه رو سر اون میز دور هم برای یک هدف جمع کرده بود.
    بعد از ۱۸ ماه که وقتی بچه ها رو یاد میاد، دلم حسابی میگیره. اونها الان کجا هستند؟ در چه وضعیتی؟ گاه به گاه با رویای پریشان حالی این بچه ها از خواب بیدار میشم. قطعا یاد این افراد همیشه در ذهن ما خواهد ماند.

  3. این چند روزه مطابق همه ساله “ویکی پدیا” اقدام به جمع آوری کمک های مالی نموده . کاش می تونستم به این پروژه کمک کنم. دریغ از بودن عادی ترین تکنولوژی پرداخت الکترونیک در ایران! من به دلیل استفاده هر روزه از این سرویس، خودم رو در برابرش مدیون میدونم و احساس خوبی خواهم کرد که بتونم به این پروژه کمک رسانی کنم.

راه اندازی کتابخانه دیجیتال و باشگاه محتوای آموزشی

امروز شروع به آپلود کردن فایل های صوتی و متنی برای راه اندازی این مجموعه محتوایی نمودم. کار سختی هست. چون سایتم توسط اربابان دگم فیلترینگ؛ مسدود شده است!
به هر حال من کارم رو انجام می دهم. امروز مجموعه مشتمل بر ۱۲۰۰۰ مقاله و متن رو روی سایت آپلود کردم. پیش از این هم مجموعه ای از فایل های صوتی رو آپلود کرده بودم.
فقط مسئله ای که در این میان وجود داره، نرم افزار و یا افزونه مدیریت فایل ها و دانلود هست که درم روی چند موردش تست می کنم.
سعی می کنم مجموعه خوبی رو فراهم کنم. به زودی آدرس این مجموعه رو جهت دسترسی عموم منتشر خواهم کرد.

حوصلتی نیست!

ترسیدم آنقدر از روی عصبانیت گزنده بنویسم که سر آخر دامن خودم را نیز بگیرد!

امشب خبر دادند حوا سیبی گاز زده! اجازت خواستند تا برانندش بر زمین، البت به همراه آن آدم!
گفتم دیر نخواهد شد! فعلا حوصله ای نیست.
به وقت که بر زمین عزلتش دادیم؛ آنقدر زمانه اش سیب گاز زند که دیگر آدم و آدمیت از سر بدر شود!