می خور …

چند گانه:

  1. حافظیه….
    چند وقتی هست که دوره دیوان حافظ رو شروع کردم. امروز غزل دویستم این دیوان رو می خوندم. ناخودآگاه

    یاد سفر شیراز بخیر...

    تمام این سال ها پیش چشمم روشن شد. یاد اون روزی که حدودا ۲۰ ماه قبل دور هم با بچه ها جمع شده بودیم و من این فال رو گرفتم:
    “می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب          چون نیک بنگری همه تزویر می کنند”
    فعلا دوست ندارم زمان و مکان و البته کسی که من این فال رو براش خوندم رو بگم. چون قطعا زمان همه چیز رو باید نشون بده. اما امیدوارم اینطور نباشه و البته هم تاکنون همین گونه بوده.

     

    بگذریم. به هر حال خوندن این دیوان برای من حکایت و خاطرات ۱۲ سال زندگی با این دیوان و کتاب رو دوباره برام زنده می کنه.

  2. دوستان: روزهای آخر بود. داشتیم به لحظه موعود نزدیک می شدیم. دور یک میز ۱۲ نفره. بچه های مختلفی بودن
    خانواده احمد زید آبادی

    . هنوز اون بحث ها و دعواها و اختلاف نظر ها رو به خوبی به یاد دارم. اما در میون تمام اون درگیری ها دغدغه های خالصانه ای بود که همه رو سر اون میز دور هم برای یک هدف جمع کرده بود.
    بعد از ۱۸ ماه که وقتی بچه ها رو یاد میاد، دلم حسابی میگیره. اونها الان کجا هستند؟ در چه وضعیتی؟ گاه به گاه با رویای پریشان حالی این بچه ها از خواب بیدار میشم. قطعا یاد این افراد همیشه در ذهن ما خواهد ماند.

  3. این چند روزه مطابق همه ساله “ویکی پدیا” اقدام به جمع آوری کمک های مالی نموده . کاش می تونستم به این پروژه کمک کنم. دریغ از بودن عادی ترین تکنولوژی پرداخت الکترونیک در ایران! من به دلیل استفاده هر روزه از این سرویس، خودم رو در برابرش مدیون میدونم و احساس خوبی خواهم کرد که بتونم به این پروژه کمک رسانی کنم.

یک دیدگاه دربارهٔ «می خور …»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.