این هوا هوای تازه نیست
این نگاه نگاه تازه نیست
این صدا صدای یک قفس
این نگاه نگاه پر عطش
این وسیله ای برای بودن است
این شکوه جاودانه است
این پلی میان دست ما
این دلی به سوی غربتست
من فرو فتاده از قفس
من رها شده چون ابر سرکشم
می چکم به خاک سخت سرد
می خورم به میله های این قفس
این صدا صدای آبهاست
این نوا نوای دادهاست
این پرنده را قفس بس است
این فرشته را ابد خس است
بشکن این سخت سر خیال خود
بفکن این شرابْ تلخْ رنج خویش!
تو همان به سرْ سپهرْ سایه ای
تو همان غرورْ سختْ واژه ای
تو نفس نفس ترانه ای
تو غزل غزل فسانه ای
راه این عطش خیال و داد نیست
درد این قفس نوای ساز نیست
غم مخور که آشیانه، لانه نیست
پر بکش که آسمان جای توست
مرغ بی قفس چو خو به آن گرفت
میله میله اش رنگ ارغوان گرفت
«ا.م.صبا»
تقدیم به «تنها»

