ترسیدم آنقدر از روی عصبانیت گزنده بنویسم که سر آخر دامن خودم را نیز بگیرد!
…
امشب خبر دادند حوا سیبی گاز زده! اجازت خواستند تا برانندش بر زمین، البت به همراه آن آدم!
گفتم دیر نخواهد شد! فعلا حوصله ای نیست.
به وقت که بر زمین عزلتش دادیم؛ آنقدر زمانه اش سیب گاز زند که دیگر آدم و آدمیت از سر بدر شود!
…


دامن سایتت رو گرفته بس ات نیست؟
سلام بر حضرت محمدحسین سعدی…