زمان های زیادی از این چند روز، به خودخواهی و انحصار طلبی آدم ها و منجمله خودم فکر میکنم. به بهانه های مختلف و با کلمات مختلف در صدد بدست آوردن خواسته های خودمون هستیم.
بیشتر از اونکه به خواسته های دیگران و نیازها و فواید اون کارها براشون بیاندیشیم؛ نا خواسته و یا خواسته به این توجه می کنیم که حال و احوال و شرایط فردی من چه خواهد شد؟ همیشه ناخواسته بودن این رفتارها بدتر از خواسته بودن اونهاست. تمام مدتی که یک شخص به دنبال گرفتن این نیازهاست، فردی در حال دادن هزینه های این خواسته ی شماست.
سعی در ترک این رفتار داری ولی متاسفانه باز درگیرش خواهی شد. این موضوع زمانی رنج آور تر هست که با احساس توام شده باشد.
تمام مدت این بیت رو برای خودم زمزمه می کنم…
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
درد یک انسان تنها از خودخواهی و تنهایی نیست. درد یک انسان از توهم راه هایی هست که فکر می کند به خویشتنش ختم می شود.
این روزها بیشتر از تمام روزهای عمر این حس رو در خودم دارم.
حس اندوه وار خودخواهی….!


قربون تمام خودخواهی هات برم، آخه کاش میشد منم این خودخواهی هات رو ببینم……………………….