کسی دخترم را دیده است؟
کسی تنها گمشده ی مرا دیده است؟
شکست پوست پیشانیم خبر از بی تابی دورانم می دهد
لزرش دستانم نشان قلب شکسته ایست که تقدیر برایم رقم زد
۱ روز؟ ۲ روز؟ ۱ ماه؟ ۲ سال؟ چند وقت…؟ یک عمر
یک عمر بی او تنوانم بود
نتوانم! من پدرم.
پدر را روز الست دایگی فرزند ندادندش! زیرا تحمل اندک دوری، اندک گریه و رنجش فرزند را نداشت
پدر همیشه تنها بود
پدر همیشه تنهابوده و تنها خواهد ماند
ودر پس تنهایی خویش زودتر از آنچه دیگران بدانندخواهد مرد
پدر همیشه زودتر خواهد مرد
توان ماندنش نیست
دخترش را می خواند:
من پدرم… پدری خسته دوران، پدری رنج دیده دوران
اما پدر که بود؟
پدری که تا دختر نبود، اسمش “مرد من” بود و چون زن مادر شد اون نیز دیگر مرد نبود. شوهر بود. پدر بود. درمانده و تنها بود…
پدری که عمری را در پس تنهایی گذراند تا دختر روی آرامش بیند
پدری که همیشه در میان مهر مادر و دختر غریبانه بود
پدری که همیشه تنها بود
اما مادر رفت!
دختر رفت!
زندگی رفت!
او ماند و خروار خروار خاطره و اندوه نبودن
پدر روزها در میانه کوچه ها با بی نوایی ندا میداد:
غمگینم. پدری غمگین را دیده اید؟
این منم
پدری تنها در آستانه ی گمراهی دوران
دخترم کجاست؟
دخترم را می خوانم….
دخترم کجاست؟

