اعتماد

اکنون نزدیک به سه سال است که خاک وطن و عطر خوش جامه خانواده را ترک کرده و رخ به سمت آفتاب بر آمده از شرق٬ غرب نموده ام.
در این روزها که همکنون شماره اش از ۱۰۵۰ فراتر رفته٬ کلمات زیادی را زندگی و تجربه کردم. نمیخواهم به موضوع تفاوت ها و شباهت های این دو مکان بپردازم. حتی نمیخواهم بگویم که کدام بهتر است و کدام بدتر٬ چرا که همیشه بر نسبی بودن احساس و واقعه تاکید دارم و میدانم که در یک مکان ثابت٬ اما در دولحظه متفاوت ادامه خواندن “اعتماد”

بم ما!

گویی میخواهم نمایشنامه مکبث را بنویسم؛ تو گویی که حکایت سهرابست، دشنه خورده در پهنه ی ناکسی روزگار؛ یا شاید حکایت آن زن تیره پوش بم است که نمیدانست باید بر کدام عزیزش داغدار باشد، پدر؟ مادر؟ فرزند؟ خواهر؟ که…؟

نه! حکایت تاریکی و سیاهی عرصه ناپدیدار روزگاری ست که اوستای کریمش، این روزها نخفته، رخت بربسته!
حکایت تاریکی و رخوت باد سردیست که جامه بی چارگان ادامه خواندن “بم ما!”

اصحاب کهف

امروز احساس اصحاب کهف رو به خوبی درک کردم! احساس اینکه وقتی بعد از ۳۰۰ سال از خواب بیدار شدند و یکی از اونها برای تهیه مواد غذایی به شهر رفت!

آخه امروز که با ایران صحبت کردم و صحبت سر قیمت ها شد احساس کردم ۳۰۰ سالی خواب بودم!!!

یک دفتری داشتم کلاس پنجم ابتدایی، هر چند وقت یک بار از آقای “شیردل” فروشنده سر کوچه مون که خرید می کردم توش قیمت ها رو می نوشتم. چند سال قبل هم وقتی داشتم وسایل قدیمیم رو یک ورانداز میکردم اون دفتر رو دیدم. احساس نوستالژیکی به نوشابه و نون و پفک نمکی و اینطور چیزها پیدا کرده بودم.

وقتی چشمم به نون دونه ۲۵ قرون (!) و نوشابه ۷ تومنی و بستنی ۵ تومنی می افتاد کلی ذوق می کردم که اوووووووه چقدر الان قیمت ها زیاد شده! فکر نمیکردم روزی نون ۳۰۰ تومن باشه و املت که غذای دانشجویی بود، حالا برای خودش بیا و برویی داشته باشه!

به قول ناصرالدین شاه، “همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید” ! وقتی در این مملکت هیچ چیز سرجای خودش نیست؛ انتظار تخم طلا گذاشتن مرغ حکایت عجیبی نیست!

رویایی دارم

تابه حال برای همه ما پیش آمده که اتفاقات و نوشته هایی رو بارها و بارها به طور اتفاقی در طی یک بازه کوتاه ببنید و یا بشنوید. چیزهایی که به آنها فکر میکردید و یا یک نفر در مورد آن به شما حرفی زده باشد؛ از آن پس مانند یک نوار پیوسته همان کلمه و همان اتفاق و یا همان موضوع را به خوبی بارها می بینید. چیزی شبیه به یک “جذب” و یا قانون جذب!

بگذریم! دیروز مهمان بودم. تلویزیون پخش مستقیم مراسم افتتاح بنای یادبود “مارتین لوترکینگ” رو پخش می کرد که اوباما در حال سخنرانی بود. پس از این سخنرانی، سخرانی لوترکینگ رو در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۶۳ که در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی  انجام شده بود رو نشون داد. متاسفانه زبان انگلیسی من خوب نبود، اما با همین زبان دست و پا شکسته، بخش هایی از این سخنرانی من رو تحت تاثیر عمیق قرار داد.

سیه چهره ای در مقابل چند میلیون(به گفته برخی آمارها ۴ میلیون) سیاه پوست و سفید پوست صحبت هایی رو انجام داد که در تاریخ این کشور به عنوان یکی از برترین سخنرانی های تاریخی مطرح هست.

فایل صوتی این سخنرانی: American Rhetoric_ Martin Luther King, Jr. – I Have a Dream

لوترکینگ در بخش پایانی این سخنرانی از یک رویا نام میبرد و بارها جمله خود رو با این عنوان که “رویایی دارم” (I have a dream …) شروع می کند. هر جمله وی من رو از عمق وجودم می لرزوند.

بارها و بارها به این جمله و اینکه من چه رویایی دارم رو از دیروز در سر پروروندم. ده ها و شاید صدها جمله! جمله هایی که شاید واقعا همه و همه رویا بمانند و شاید در زمانی رویایی به حقیقت برسند.

رویایی برای ایران؛ رویایی برای مردم و رویایی برای همه آوارگان و تبعید شده گان وطن!

رویایی دارم برای ایرانم!

و رویایی دارم و رویایی دارم …

به هر حال علی رغم اینکه دکتر لوترکینگ ۵ سال بعد ترور شد؛ لیکن در حال حاضر رویاهای وی به حقیقت رسیده اند. شاید آگاهی رسانی و اتحاد و دغدغه اجتماعی، مسائلی هست که مردم سیاهپوست دهه ۶۰ امریکا به خوبی با اون آشنایی داشتند و این شاید بزرگترین دستاورد آونها در این مسیر بود. چیزی که برای رسیدن به اون در جامعه حال حاضر ایران و نیاز به اون بسیار ضروری هست.

و البته باز هم بگذریم! زیاد علاقه ندارم در این وبلاگ به این گونه مسائل بپردازم. چون دوست دارم حد و مرزی میان همه فعالیت هام و دغدغه هام ایجاد کنم و روحیات خودم رو بر اساس همه شرایطی که دوست دارم و برام ارزش دارند بنا کنم.

یک دلیل دیگری که تشویق به نوشتن این مطلبم کرد این بود که از دیروز تا به حال بارها و بارها و به طور اتفاقی این سخنرانی و این جمله و حتی فیلم و صوت این سخنرانی رو در چند سایت دیدم که البته همه این مطالب در اون سایت ها نه مربوط به سالگرد وی و یا افتتاح بنای یادبودش در دیروز؛ بلکه مربوط به ماه ها و شاید سالها قبل بودند. نکته ای که برای من جالب توجه بود همین قانون جذبی بود که بارها و بارها من رو به این مطلب که از دیروز بهش فکر میکنم، متصل کرد. و البته این موضوع رو بارهای من و شاید حتی شما تجربه کرده باشید.

متن این سخنرانی، و فیلمش رو برای شما در انتهای مطلبم می آورم. اگر به لطف دولت کریمه(!) تونستید با اینترنت ایران بازش کنید که موجب سعادت و خوشحالی من رو فراهم کردید. اگر نشد سعی کنید متن این بخش ازسخنرانی رو بخونید و برای خودتون رویاهایی که درباره آینده مردم دارین رو بازگو کنید. شاید روزی در همین نزدیکی به این حقیقت رسیدیم.

مارتین لوتر کینگ در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در شهر ممفیس ایالت تنسی ترور شد. در سال ۱۹۸۶ مقرر شد برای بزرگداشت یاد وی در ایالات متحده آمریکا سومین دوشنبهٔ ماه ژانویه تعطیل رسمی اعلام شود.

متن انگلیسی:

Let us not wallow in the valley of despair, I say to you today, my friends.

And so even though we face the difficulties of today and tomorrow, I still have a dream. It is a dream deeply rooted in the American dream.

I have a dream that one day this nation will rise up and live out the true meaning of its creed: “We hold these truths to be self-evident, that all men are created equal.”

I have a dream that one day on the red hills of Georgia, the sons of former slaves and the sons of former slave owners will be able to sit down together at the table of brotherhood.

I have a dream that one day even the state of Mississippi, a state sweltering with the heat of injustice, sweltering with the heat of oppression, will be transformed into an oasis of freedom and justice.

I have a dream that my four little children will one day live in a nation where they will not be judged by the color of their skin but by the content of their character.

I have a dream today!

I have a dream that one day, down in Alabama, with its vicious racists, with its governor having his lips dripping with the words of “interposition” and “nullification” — one day right there in Alabama little black boys and black girls will be able to join hands with little white boys and white girls as sisters and brothers.

I have a dream today!

I have a dream that one day every valley shall be exalted, and every hill and mountain shall be made low, the rough places will be made plain, and the crooked places will be made straight; “and the glory of the Lord shall be revealed and all flesh shall see it together.”

This is our hope, and this is the faith that I go back to the South with.

 

منطق در سرزمین خاکسترها

جامعه بر اساس چهارچوب های جاری خود و بر اساس آنچه در تعاریف اجتماعی پایه گذاری شده در فرهنگش سازماندهی شده است از یک سری نتایج همیشه رنج می برد. جامعه ایران متاسفانه یکی از بهترین نمونه های این نوع نتایج است. جامعه ای که با این همه تفاوت در اقوام و مذهب و دیدگاه، نمیتواند خود را در قالب یک قانون ثابت و بر آمده از دیدگاه چند نفر منتسب به جریانی و تفکری خاص، زیر یک پرچم به رضایت نسبی وبالای مردمی رهنمون شود. چهارچوبی که اساس آن نه به این نسل و نسل قبل از آن، بلکه به نسلی پدرانمان گره خورده و نه من نوعی و نه هیچ یک از این اکثریت جوان جامعه ایران، اندک نقشی در آن نداشته، اما بیشترین نقش و نتیجه آن بر روی همین نسل پیاده و اجرا شده است.

من در این چهارچوب اجتماعی حق گفتن خواسته ام را بر اساس پایه ریزی عقیدتی خودم ندارم. من در این چهارچوب قوانین اجتماعی به عنوان یک درمانده در برگ برگ این کتابچه روزگار سپری کرده و نقشی حتی به عنوان منتقد نیز برایم قائل نیست. این قانون مانند همان برکه ایست که راکد مانده و بوی ماندگی اش ثمره و حاصل من است. ایران برای همه ایرانیان بوده و خواهد بود و قانون اساسی آن نیز باید براورده کننده نظر همه ادیان و اقلیت ها و دیدگاه ها باشد. البته نه در سخن و نوشتار، بلکه به گفتار و عمل و عینیت جاری آن!

قانون منطقی، اجرای منطقی میخواهد. نه این قانون به طور کامل منطقیست و نه اجرای آن این شائبه را به ذهن میرساند که مجریان در صدد اجرای آن هستند. التبه مجریان قانون از نظر توانایی هیچ مشکلی ندارند، لیکن آنچه بر افسار دیدگاهشان متصور باشند را اعمال و آنچه که بر خلاف آن باید را منکر می شوند.

مسئله امروز جامعه ما آگاهی است. آنها که می دانند و آنها که نمی دانند و البته آنهای که نمیخواهند کثیری از مردم بدانند. دموکراسی و برابری در هیچ جامعه ای مستقر نخواهد شد مگر آنکه مردمش در آگاهی از برابری نسبی برخوردار باشند. آگاه کردن و آگاه نمودن مردم یک جامعه به حقوق اولیه خودشان و ترسیم یک راهکار برای رسیدن به آن، مهمترین وظیفه هر فعال اجتماعی است. قرار نیست در پس هر آگاهی یک انقلاب خوابیده باشد و قرار نیست در پس هر دانستن تخریب و اعدام و کودتا خوابیده باشد. حکومتی که فاسد نیست از آگاهی مردمش بیمی ندارد. حاکمانی بیم دارند که حاضر نیستند خود را برای اندکی در بوته آزمایش افکار مردم و انتظارات آنها قرار دهند. حکومتی بیم دارد که از همه گونه رفتارهای بسته، برای خاموش نگاهداشتن بیداری انسان ها در جوامع فروگذار نیست.

حاکمان باید بدانند که اصولا هر منتقد بر انداز و انقلابی نیست. باید بدانند که بستن راه انتقاد، بستن راه منطق است. هنگامی که راه منطق در جامعه ای بسته شد، گفتمانی جز خشم و نفرت در جامعه متسری نخواهد شد.

از دیدگاه من و بر اساس تاریخی که بارها و بارها خوانده ام و تجربه ی تاریخی که طی این ۲۰  و اندی سال به یاد دارم، تفکر مردم بر حاکمان غلبه خواهد کرد. اما هزینه این غلبه در شرایط کنونی جامعه ما کمی گران خواهد بود و تا زمانی که بیان من شهروند با تو کارگزار از ترجمانی متفاوت برخیزد، آرامش به سرزمین خاکسترها باز نخواهد گشت. خاکسترهایی که در بستری از آتش، آرام گرفته اند.

 

مدرنیته ایرانی

این مقاله بررسی است در باره تاریخ مدرنیته در ایران، و هدف آن ارائه دیدگاهی انسان شناختی از چگونگی مواجه ایران با دنیا مدرن از نیمه قرن نوزدهم تا به امروز است. در ابتداء به معرفی دو رویکرد غالب، یعنی” نظریه مدرنیته ناقص” و نظریه نوسازی” یا غربی سازی، در باره مدرنیته در ایران پرداخته، و آنگاه با بررسی انتقادی این دو رویکرد به ارائه “نظریه مدرنیته بومی” که رهیافتی انسانشناختی به مدرن شدن و مدرنیته است می پردازد. دو نظریه مذکور با ارائه رهیافتی رادیکال از معنای مدرینته، مدرن شدن ایران را ناممکن یا به غربی شدن تقلیل می دهند.

برخلاف دیدگاه غالب، این مقاله ایران را در مسیر مدرن شدن کامیاب و مؤفق دانسته و نشان می دهد که نوعی مدرنیته بومی ایرانی در حال شکل گیری و توسعه است. البته نگارنده داعیه آن را ندارد که مدرنیته ایرانی به مرحله بلوغ و کمال خود رسیده است، بلکه صرفاً از این فرضیه دفاع خواهد شد که ایران در مسیر مدرنیته است و بحران وضعیت برزخ سنتی و مدرن را پشت سر نهاده و به الگویی از مدرنیته دست یافته است. ایده اصلی نگارنده حول برداشتی خاص از مدرنیته سامان می یابد که قادر به توصیف و تبیین واقع گرایانه از وضعیت کنونی ایران است. در این تعریف مدرنیته به منزله یک فرایند، و نه یک “محصول” دیده شده است، فرایندی که منجر به خودآگاهی انتقادی یک ملت از تمامیت هستی اجتماعی خود شده و امکان اصلاح و بهره بری از آن برای روزآمد و کارآمد ساختن فراهم می سازد. در بخش دوم مقاله به بررسی ناسیونالیسم یا ملی گرایی و مدرنیزاسیون یا نوسازی ایرانی در نیمه دوم قرن نوزدهم و دوره پهلوی پرداخته و سهم آن ها را در فرایند مدرنیته بررسی می کنیم. بخش سوم مقاله به بررسی تاثیر انقلاب اسلامی و تحولات اخیر در مدرنیته ایرانی اختصاص دارد.

قبل از پرداختن به اصل موضوع ذکر نکته ای مقدماتی را مفید می دانم. بررسی این پرسش که آیا در طی یک قرن و نیم تکاپو، ایران در نیل به مدرنیته تا چه میزان کامیاب یا ناکام بوده است؟ به عقیده نگارنده یکی از مسائل ضروری است که هر کس در حد توان خود بایسته است آن را بررسی نماید. این بررسی نه تنها از حیث تئوریک و علمی مهم است، بلکه برای عامه مردم نیز اهمیت اساسی دارد، زیرا در میان عامه مردم نیز این عقیده پذیرفته است که ایران کشوری عقب مانده، و محروم از نعمت مدرنیته است، و سخت نگران آینده خود و فرزندانشان هستند. این تلقی از ایران منجر به یأس شده، و سرخوردگی از دستیابی به الگویی از مدرنیته نیز می تواند خود مانعی جدی برای مدرن شدن ایجاد کند برای مثال. شاید یکی از علل فرار نخبگان و مغزها نومیدی آنها از زیستن در جامعه ای مدرن است. در نتیجه نخبگان بجای تلاش برای تحقق مدرنیته در وطن خود، مهاجرت می کنند. ما نیازمند آن هستیم که پیوسته ارزیابی خودمان را نه تنها انتقادی و واقع بینانه، بلکه با هدف ایجاد امید و مبتنی بر این ایده که مدرنیته دستیافتنی است بنا کنیم.

۱) مدرنیته ناقص

یکی از نظریه های غالب در باره مدرنیته در کشورهای غیر غربی، خاصه کشورهای مسلمان، نظریه مدرنیته ناقص است. بر مبنای این نظریه کشورهای مسلمان در طی یک قرن گذشته تلاش های زیادی برای نوسازی و مدرن شدن کرده اند، اما حاصل کار آن ها بسیار اندک بوده و در نهایت همچنان در همان مرحله ماقبل مدرن هستند. بزای مثال دکتر هشام شرابی جامعه شناس بر جسته عرب در کتاب “پدر شاهی جدید”در باره ناکامی جهان عرب در دستیابی به مدرنیته با استدلالهای قانع کننده ای نشان می دهد که جهان عرب نمود های مسخ شده و ناقص مدرنیته را گزینش کرده اند، و هیچگاه نتوانسته اند به گوهر مدرنیته، که به گمان شرابی اندیشه انتقادی است، دست یابند (شرابی ۲۰۰۱). این رویکرد نسبت به کشورهای مسلمان امروزه موضوع عمومی شده و در مطبوعات و رسانه های جمعی به اشکال مختلف انعکاس می یابد. برای مثال روزنامه ساندی تایمز در شماره ۱۴ اکتبر ۲۰۰۱ در مقاله ای مبسوط با نام “ریشه های خشم” به تحلیل حادثه ۱۱ سپتامبر آمریکا پرداخته و آن را به بنیادگرایان اسلامی خاورمیانه نسبت داده است. آنگاه در ریشه یابی این حادثه، ناکامی کشور های اسلامی در دستیابی به مدرنیته را علت العلل این حادثه دانسته و بر این اساس معتقد است تمامی واکنش های بنیاد گرا، که انقلاب اسلامی ایران نیز آن را شدت بخشید، نوعی سرخوردگی از رسیدن به مدرنیته است. نویسنده بر پایه این مفروض، تنها راه ریشه کن کردن تروریسم و حرکت های بنیادگرا در جهان اسلام را نیز توسعه مدرنیزاسیون و نوسازی دانسته و بخصوص بر حمایت کشورهای غربی از روشنفکران و گروههای مدرنیست تأ کید می نماید. در مقاله مذکور به ایران نیز اشاره شده، و ایران نیز همچون سایر کشورهای اسلامی، در صف واماندگان یا عقب مانده از کاروان مدرینته معرفی میشود

اغلب روشنفکران ایران، نیز هما نند دکتر شرابی و مؤلف ریشه های خشم معتقدند ایران نیز از جمله کشورهایی است که “در نیمه راه فرایند مدرنیته مانده اند”(جهانبگلو ۱۳۷۹: ۱۰)، و”ما تنها نقابی مدرن به چهره زده ایم که هر بار آن را از چهره بر می داریم، فلاکت تفکر سیاسی و فلسفی ما آشکار می شود. پس همه چیز گواهی می دهد که علیرغم ظا هر قضایا وجدان سنتی هنوز مفهوم مدرنیته را در خود جذب نکرده است ” (همان ۲۴)

۲) غربی سازی و نفی امکان مدرنیته

رهیافت دیگر به مدرنیته نظریه معروف به نوسازی یا غربی شدن است، زیرا از این منظر مدرنیته محصول تحولات اروپا از رنسانس و به عبارتی روشن تر از قرن هیجدهم، عصر روشنگری، به این سو است. گفته می شود انچه در آمریکا و اروپا به نام مدرنیته تحقق یافته است تنها الکوی ممکن از مدرنیته است، بنابراین تمام جوامع برای رسیدن توسعه راهی جز پذیرش آنچه غرب تجربه کرده است ندارد. الگو مدرنیته غرب متشکل از چند عنصر اساسی عقلانیت (حاکمیت عقل)، فردیت (حاکمیت فرد)، دمکراسی (حاکمیت مردم)، لیبرالیسم (حاکمیت آزادی)، کاپیتالیسم به معنای حاکمیت قوانین اقتصاد آزاد (حاکمیت سرمایه)، و سکولاریسم (نفی حاکمیت دین در نظام سیاسی) است.

از سوی دیگر گفته می شود کشورهای غیر غربی پیش شرط های فرهنگی و اجتماعی لازم برای تحقق مدرنیته را ندارند. برای مثال، بسیاری از محققان آمریکایی شکل گیری و تحقق دموکراسی و آزادی، مهمترین پایه های مدرنیته، در تمام کشورهای غیر غربی را ناممکن میدانند. جیمز کیو ویلسون،یکی از عالمان علوم سیاسی آمریکا، می نویسد:«دموکراسی و آزادی را همه مطلوب می دانند. اما نتایج دلخواه و مطلوبی که آنها به بار می آورند را هنگامی میتوان درک کرد که مردم آرام و تساهل پذیر باشند. وی اظهار می کند که چنین وضعیتی در کشورهایی نظیر چین، روسیه، اکثر کشور های آفریقایی، خاورمیانه و آمریکای لاتین وجود ندارد(مورادچیک ۱۳۸۰).

“تئوری مشهور به “پایان تاریخ” فوکویاما رادیکالترین قرائت از نظریه غربی سازی است. این نظریه تحقق مدرنیته را برای کشور های غیر غربی محال نمی داند، اما هرگونه مدرنیه غیر غربی را نفی می کند. فرانسیس فوکویاما در مقاله “مدرنیته پیروز است” در روزنامه گاردین یازدهم اکتبر، تئوری پایان تاریخ را اینگونه خلاصه میکند: “منظور من از تاریخ پروسه پیشرفت بشر به سوی مدرنیته است، و مشخصا از طریق نهادهایی مانند دموکراسی و سرمایه داری. این برداشت که در سال ۱۹۸۹و بدنبال سقوط کمونیسم صورت گرفت بر آن بود که این پروسه بتدریج بخش های هرچه بزرگتری از جهان را به سمت مدرنیته رهنمون خواهد کرد، و هر آینه فراتر از دموکراسی لیبرال و بازار بنگریم چشمانداز دیگری برای تکامل موجود نیست، یعنی همانا پایان تاریخ.” فوکویایاما برای ارائه شاهد تجربی در اثبات نظریه خودبه ایران اشاره میکند، و می نویسد: “ایران هم به سوی مدرنیته در حرکت است و با اسلام بنیادگرا در ستیز است، زیرا مردم خواهان زندگی در محیطی لیبرال هستند .

با توجه به این نکات، این مقا له امکان پاسخی متفاوت از نظریه “مدرنیته ناقص” را در زمینه ایران بررسی و پیشنهاد می کند. به عقیده نگارنده ایران در صد و پنجاه سال گذشته نوع خاصی از مدرنیته را تجربه و تثبیت کرده است، مدرنیته ای که البته گرته بر داری و کپی صرف از آنچه غرب تجربه کرده نیست، چرا که تحقق تام و تمام الگوی غربی مدرنیته در کشورهای غیر غربی نه تنها ناممکن، بلکه در تعارض با روح مدرن بودن است. مدرنیته ایرانی، مدرنیته ای محلی یا بومی است که مختصات ایرانی را داراست، و فهم آن نیز در پرتو درکی انسانشناختی از فرهنگ ایرانی میسر است.

۳ ) مدرنیته بومی

مدرن شدن از منظر انسانشناسی نوعی فرایند کسب آگاهی، باز شناسی و ارزیابی انتقادی مداوم از خود به منظور ایجاد بهترین الگوی تطابق با مجموع شرایط محیطی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است. در این دیدگاه هر جامعه ای متناسب وضعیت خاص خود فرایندی منحصر به خود از مدرن شدن را طی می کند، فرایندی که ممکن است با جوامع مشابه خود وجوهی مشترک، و با جوامع دیگر اشتراکات کمتری داشته باشد، اما در هر صورت، کلیت مدرینته هر جامعه ای منحصر به فرد است. بنابر این فرایند مدرن شدن همواره در ماهیت خود نوعی انطباق با بومی سازی مداوم همراه است. از اینرو، همانطور که جیمز کلیفورد اشاره می کند، هر جامعه ای ناگزیراست برای نیل به مدرنیته “تفاوت آن را از دیگر مدرنیته ها ابداع و بازشناسی کند (۱۹۸۸: ۱۵). از این منظر میزان کامیابی جوامع در فرایند مدرنیته تابع میزان آگاهی انتقادی آنها از امکانات، متن اجتماعی خود، و به طور خلاصه آنچه سازنده هستی فرهنگی آنها به منزله وجودی متفاوت از دیگران، می باشد، است.

تفاوت این دیدگاه با دیگر تئوری های مدرینته در دو نکته اساسی نهفته است: نخست آنکه در تئوری های جامعه شناختی و فلسفی، مدرن بودن مستلزم نفی و انکار سنت یا تقابل و تضاد ماهوی سنتی و مدرن است. در نتیجه این تقابل و تضاد فصل تمایز مدرنیته می شود. در حالیکه رویکرد انسانشناختی مدرنیته بومی، بجای تقابل و تضاد، تعامل و همبستگی درونی میان این دو را مبنای دستیابی مدرن شدن می شناسد، زیرا مدرن شدن در این منظر اساسا نوعی تطابق تازه و مداوم با سنت اسنت، تطابقی که با ایجاد تغیر در فرم یا محتوی سنت را روزآمد و کارآمد می کند، نه آنکه در حرکتی شتابان انقطاع یا گسست همیشگی تاریخی بوجود آورد. به تعبیر دیگر مدرن شدن به معنای بیرون آمدن مطلق از کلیت اجتماعی و سنتی که فرد را احاکرده است نیست، بلکه به معنای نوشدن سنت ها است. همان طور که هابزبام در کتاب مشهور “ابداع مجدد سنت” نشان می دهد اروپا نیز هرگز سنت های خود را نفی نکرد و یا ان را به دور نریخت، بلکه به اشکال مختلف سنت های گذشته در قالب جدید قرار گرفته و اروپا به نوزایی سنت ها پرداخت.

تفاوت دوم به تلقی مدرنیته به منزله امری مختلف و متکثر در نگاه انسان شناختی مربوط می شود. همانطور که ذکر شد اغلب مدرنته را صرفا پدیده ای یکتا و یگانه که فقط در غرب تحقق یافته است تلقی می کنند، در انسانشناسی گفته میشود که در واقعیت تجربی جهان ما با “مدرنیته ها” مواجه هستیم نه یک الگوی جهانی و فرا گیر از آن، و بنابر این می توان مدرنته های ایرانی، افریقایی، عربی، آمریکای لاتین و آسیایی را در کنار مدرنته اروپایی اشکال متفاوتی از مدرنیته دانست. البته این سخن به معنای نفی شباهت میان الگو های مختلف مدرنیته نیست. انسان شناسان به علت وجود اشتراکات عام و جهانی انسان از یک سو، و تبادل و ارتباط مداوم میان جوامع از دیگر سو، که موجب وجود برخی شباهت های کلی در فرم و محتوای فرایند مدرن یا نو سازی می شود، بر شباهت ها به همان اندازه تفاوت ها تاکید می نمایند.

سیمای مدرنیته ایرانی

همانطور که گفته شد می توان مدرنیته را فرایند آگاهی انتقادی از خود برای تطابق یک جامعه با مجموعه شرایط محیطی، تاریخی، و اجتماعی که آن را فرا گرفته است تعریف کرد. بنابراین می توان تاریخ مدرن شدن معاصر ایرانیان را مساوی تاریخ خودآگاهی انتقادی نسبت به هویت و فرهنگ آنها دانست. از طرف دیگر از منظر انسان شناسی هویت پدیده ای مرکب، ارتباطی و ابداعی است (کلیفورد ۱۹۸۸: ۱۰). یعنی هر جامعه ای در جریان ارتباطاتش با جوامع دیگر به ابداع یا باز تعریف خود می پردازد. و از آنجا که در سطح اجتماعات کلان یا ملی فرهنگ ناب که تمام عناصر آن خاستگاه واحد داشته باشد وجود ندارد، هویت فرهنگی ملت ها نیز مرکب از عناصر گوناگون و اغلب نامتجانس است. جریان بازشناسی و خودآگاهی فرهنگی نیز متناسب با شرایط همواره وجوه خاصی از فرهنگ برجسته و وجوه دیگر محو یا کم رنگ می شود .اما به تدرج در نتیجه انباشت آگاهی ها، خود جلوه پیچیده تر و در عین حال کارآمد تری پیدا می کند.

در قرن حاضر محیطی که ایران را فراگرفته و ما ناگزیر از تطابق خود با آن بوده ایم از دو بخش عمده تشکیل شده است: اول، فضای تاریخی و سنتی که میراث چندین هزار سال تجربه و فراز و نشیب است، دوم تمدن غرب که به صورت تمدن غالب جهانی ناگزیر از سازگاری و انطباق با آن بوده ایم. بنابراین مدرنیته ایرانی برآیند چگونگی تلفیق سنت ها ی تاریخی ایرانی با ویژگی های برخاسته از تمدن نوین غرب است. به عبارت دیگر مدرنیته ایرانی عبارت است از نوعی بازاندیشی و تعریف مجدد از سنت و تاریخ ایران در پرتو تمدن غرب، و یا ایرانی سازی غرب در متن تاریخی و سنتی ایران. این امر را نباید مساوی با غربی سازی صرف دانست، زیرا در این فرایند هم سنت و هم غرب در یک فرایند طولانی و پیچیده تفسیر شده و عناصری از هر دو حذف، عناصری تلفیقی جدید خلق و ابداع، و دسته ای از عناصر از هر دو گروه انتخاب می شوند. بنابر این مدرنیته ایرانی هویت تازه ای برای انسلن ایرانی ابداع می کند که نه غربی است و نه تاریخی یا سنتی بلکه ایرانی مدرن است.

برای ارائه تصویری از ایرانی مدرن، یا مدرنیته ایرانی باید بر طبق آنچه گفته شد به بررسی چگونگی تلفیق ویژگی های تمدن غرب یا آنچه که به منزله غربی شناخته شده و آنچه که سازنده هویت تاریخی ایرانی است بپردازیم. عناصر سازنده هویت تاریخی ایران را می توان در چند ویژگی خلاصه کرد، ویژگی هایی که امروز برای هر ایرانی آشنا و بی نیاز از چون و چرا است عبارتند از: زبان فارسی، بقایای تاریخی و فرهنگی ایران قبل از اسلام مانند آیین ها و رسوم ملی، تشیع، میراث فرهنگی ایران شامل هنرها، صنایع، و دانش های ملی و بومی، خانواده، و بلاخره پدرشاهی و استبداد. ویژگی های غرب مدرن نیز عبارت است از: سرمایه داری و اقتصاد ازاد، لیبرالیسم و آزادی های فردی و اجتماعی، ناسیو نالیسم و حاکمیت دولت-ملت، دموکراسی و حاکمیت مردم، عقلانیت ( علم و تکنولوژی مدرن)، فردگرایی، و سکولاریسم و لاتیسیسم (عدم حاکمیت سیاسی دین ).

در ادامه این مقاله تلاش شده است تا نشان دهیم که چگونه بتدریج در طی ۱۵۰ سال گذشته جامعه ایران به جذب ویژگی های تمدن غربی امروز پرداخته و آنها را متناسب ویژگی های خود ایرانی و بومی کرده است.

ناسیو نالیسم و مدرنیزاسیون

شکست های غم انگیز ایران از روس و امضاء دو معاهده ی تحقیرآمیز گلستان(۱۸۱۳)، و ترکمانچای (۱۸۲۸) عباس میرزا و نخبگان آیران را برانگیخت تا در پی یافتن علل واقعی برتری نظامی غرب برآیند و جریان مدرن سازی ایران را به راه اندازند. اعزام گروهی از ایرانیان به لندن برای یادگیری علوم نوین و اقداماتی که این گروه در بازگشت به ایران انجام دادند سرآغاز شکل گیری نوسازی در ایران است. در سال ۱۸۵۹/۱۲۷۵ بزرگترین گروه ایرانیان شامل ۴۲ نفر برای تحصیل به فرانسه اعزام شدند (محبوبی اردکانی، ۱۳۷۰: ج ۱،ص ۳۲۰). در سال ۱۸۴۹/۱۲۶۵ امیرکبیر دارالفنون را تأسیس کرد. این مدرسه با تربیت بیش از ۷۰۰۰ تحصلیکرده علوم نوین گام مؤثری در انتقال علم و تکنولوژی و مهمتر از آن اندیشه مدرن در ایران ایفا کرد. سفرهای ناصرالدین شاه(۱۸۷۳، ۱۸۷۹، ۱۸۸۹) و بعد مظفرالدین شاه (۱۹۰۰) به فرنگ چشم رهبران سیاسی ایران را به غرب گشود و آنان را پذیرای تحولات جدید نمود. شاید نقش نویسندگان و روشنفکران عصر مشروطه مانند میرزا ملکم خان (۱۸۳۲-۱۹۰۶)، عبدالرحیم طالبوف تبریزی (۱۸۳۴-۱۹۱۱)، زین العابدین مراغه ای، مؤلف “سیاحت نامه ابراهیم بیگ” بیش از عوامل دیگر در تعیین و تعریف ماهیت نظری مدرن سازی در ایران مؤثر بوده اند. ماحصل تلاش های مذکور انقلاب مشروطه (۱۹۰۶) و شکل گیری ناسیو نالیسم ایرانی بر پایه کوشش های طبقه جدید روشنفکران است.

ناسیونالیسم عصر مشروطه بر پایه دو عنصر اساسی استوار بود: نخست اندیشه دستیابی به ترقی و پیشرفت مطابق آنچه اروپا تا آن زمان حاصل کرده بود، دوم احیاء فرهنگ ایران پیش از اسلام به منزله بدیلی برای فرهنگ اسلامی. از منظر ملی گرایان آن عصر، علت عقب ماندگی ایران غلبه فرهنگ عربی اسلام و خرافات و موهوم اندیشی حاکم بر ذهن و زبان ایرانیان بود. بنابر این آنان مدرن شدن را با غیر دینی شدن همراه می دانستند. از زمره پیشگامان ناسیونالیسم ایرانی باید از جلاالدین میرزای قاجار و میرزا فتحعلی آخوندزاده (۱۸۱۲-۱۸۷۸) نام برد. علاوه بر این دو، از میرزا آقا خان کرمانی و مستشارالدوله (۱۸۹۵) نیز می توان یاد کرد.

ناسیو نالیسم ایرانی از کاستی های فراوانی رنج می برد و در عین حال پیامدها مثبت فراوانی نیز برای شکل گیری مدرنیته ایرانی به دنبال داشت. مهمترین کاستی ناسیونالیسم ایرانی رمانیتک و غیر واقع گرا یی بودن آن بود. احیاء فرهنگ ایران باستان، که اجزاء ناچیزی از آن برای امروز به شکل اصیل آن باقیمانده، تنها رویایی نوستالژیک بود که هرگز تحقق پذیر نخواهد بود. نکته دیگر آنکه، نادیده گرفتن فرهنگ شیعی از فرهنگ ایرانی در اصل نادیده گرفتن پاره ای از هویت ایرانی است. همچنین مشکل دیگر ناسیونالیسم ایرانی تکیه بر اندیشه های نژادپرستانه ضد سامی گری و عرب ستیزی است، که با روح دموکراسی و مدرنیته در تعارض است.

اما علیرغم کاستی هایش، ناسیونالیسم در شکل گیری و پی ریزی مدرنیته ایرانی سهم بسزایی داشته است. شکل گیری نخستین دولت-ملت به معنای مدرن آن پس از مشروطه و روی کار آمدن رضا شاه که توانست ساختار عشیره ای و قبیله ای حاکم بر ایران را برچیند و ساخت سیاسی ملی را جایگزین کند، از پیامدهای همان ناسیونالیسم بود. ما امروز از دولت مرکزی مقتدر مبتنی بر اندیشه حاکمیت کلیتی به نام ملت بهرمند هستیم، و منافع ملی نه منافع قبایل تعیین کننده سرنوشت ماست. چنین وضعیتی یعنی خودمختاری سیاسی در چارچوب اندیشه ملت، یکی از مهمترین ارکان مدرنیته شناخته می شود. در اروپا نیز پیدایش و توسعه دولت-ملت مدرن از ارکان مدرنیته بوده است که پس از انقلاب فرانسه به تدریج تمام اروپا را فراگرفت.

نگاهی به وضعیت کشور هایی که در آن ساختار قبیله ای حاکم است، مانند افغانستان، یا کشور هایی که معنای وحدت ملی در آن استحکام نیافته و گروه های قومی در آن داعیه استقلال طلبی دارند، مانند کردها در عراق و ترکیه، اهمیت و میزان توسعه حاکمیت ملی در ایران را آشکار سازد.

دومین پیامد ناسیو نالیسم ایرانی برای بسط مدرنیته در ایران، شکل گیری و بسط گفتمان ملیت در قالب نماد های عینی ملی بوده است، گفتمانی که رشته پیوند میان تمام ایرانیان از هر قشر، قوم و قبیله بوده است. این گفتمان با سیاست همسان سازی فرهنگی از طریق مدرسه و آموزش و پرورش نوین، آموزش عالی، رسانه های ارتباط جمعی و مطبوعات و … توانسته است بنیان فرهنگی ملت را تثبیت نماید. امروز ما زبان فارسی، بنا های تاریخی، آثار باستانشناسی، رسوم و آیین های ملی مانند نوروز، هنر های و صنایع ملی مانند میناتور، منبت کاری و قلمزنی و قلیبافی را همانند مرزهای جغرافیایی و منابع و معادن پارهای از سرزمین ایران می شناسیم.

منبع:http://www.farhangshenasi.com

جنبش اجتماعی

جنبش اجتماعی در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، هرگونه کوشش جمعی برای پیش‌برد منافع مشترک، یا تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی است. اندازه جنبش اجتماعی بستگی به تعداد اعضای آن جنبش دارد؛ جنبش‌های اجتماعی کوچک،جنبش‌هایی هستند که اعضای آن‌ها کم‌تر از صد نفر است. جنبش‌های اجتماعی بزرگ، جنبش‌هایی هستند که هزاران یا میلیون‌ها نفر را در برمی‌گیرند.بعضی از جنبش‌ها در چهارچوب قوانین جوامعی فعالیت می‌کنند که در آن حضور دارند؛در حالی که جنبش‌های دیگر به صورت گروه‌های غیرقانونی یا زیرزمینی فعالیت می‌کنند. عمل جنبش‌های اجتماعی بر قوانین تأثیرگذار است. هم‌چنین ممکن است خط فاصل میان جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های رسمی وجود نداشته باشد؛ یا جنبش‌های استقرار یافته به صورت سازمان‌های رسمی درآیند.

طبقه‌بندی جنبش‌های اجتماعی

جنبش دگرگون‌ساز یکی از انواع جنبش‌های اجتماعی است که هدف آن دگرگونی فراگیر در جامعه است. تغییراتی که اعضای این جنبش‌ها در پی آن هستند،دگرگونی‌های سریع و عظیم،جامع و فراگیر و همراه با خشونت است.این جنبش‌ها اغلب به انقلاب منجر می‌شود و ساختار جامعه را تغییر می‌دهد.

جنبش اصلاحات معمولاً هدف‌های محدودتری دارد و می‌خواهد تنها برخی جنبه‌های نظم اجتماعی موجود را تغییر دهد. این جنبش به انواع ویژه‌ای از نابرابری یا بی‌عدالتی و تبعیض توجه نشان می‌دهد.جنبش‌های دگرگون‌ساز و اصلاح‌طلب هر دو خواهان تغییرات در سطح جامعه‌اند؛تفاوت اصلی این است که جنبش‌های اصلاحات یک فرآیند اجتماعی درازمدت را در برمی‌گیرد.

جنبش رستگاری‌بخش جنبشی است که در صدد نجات افراد از آن شیوه‌های زندگی است که به نظر آن‌ها فاسدکننده‌است. بسیاری از جنبش‌های مذهبی،اگر توجه خود را به رستگاری شخصی معطوف کنند؛ از جنبش‌های رستگاری‌بخش محسوب می‌شوند. رهبران این جنبش‌ها معتقدند رشد معنوی افراد نشانه حقیقی ارزش آن‌هاست.

جنبش تغییردهنده دسته‌ای دیگر از جنبش‌های اجتماعی است که با هدف ایجاد تغییر جزئی در رسم‌ها،عادت‌ها و هنجارهای افراد فعالیت می‌کند و می‌خواهد ویژگی‌های معینی را تغییر دهد.

شرایط پیدایش جنبش‌های اجتماعی

زمینه ساختاری به معنی شرایط کلی اجتماعی که مشوق یا مانع تشکیل انواع مختلف جنبش‌های اجتماعی باشد در شکل‌گیری این جنبش‌ها نقش دارد. هر چقدر جنبش‌های اجتماعی بیش‌تر توسط سیاست‌گذاران جامعه تحمل شود؛این جنبش‌ها بیش‌تر توسعه خواهند یافت.

فشار ساختاری به تنش‌ها،تضادها و ابهام‌هایی می‌شود که باعث ایجاد منافع متعارض در درون جامعه می‌گردد. این گونه فشارها در شکل نگرانی درباره آینده،اضطراب‌ها،ابهامات،و یا برخورد مستقیم هدف‌ها ابراز می‌شوند. منابع فشار ممکن است کلی و یا ویژه موقعیت‌های معینی باشند.

گسترش باورهای تعمیم‌یافته به معنی تأثیرگذاری‌های جهان‌بینی‌های مختلف؛ می‌تواند باعث افزایش نارضایتی‌ها و هدایت مردم برای یافتن راه‌های عملی رفع آن‌ها شود.

عوامل شتاب دهنده،حوادث یا رویدادهایی هستند که در واقع موجب می‌شود کسانی که در جنبش شرکت می‌کنند مستقیماً وارد عمل شوند. در حقیقت، این عوامل جزو شرایط پیدایش جنبش‌ها نیست؛ بلکه به شکل‌گیری آن سرعت می‌بخشد.

شرط دیگر پیدایش جنبش‌های اجتماعی،وجود گروه هماهنگ است که برای عمل بسیج شده،وجود داشته باشد. هر جنبش اجتماعی نیازمند رهبر،منابع پولی و مادی،و وسایل ارتباط منظم بین شرکت‌کنندگان است.

چگونگی پیدایش و توسعه جنبش‌های اجتماعی به شدت از عملکرد کنترل اجتماعی تأثیر می‌پذیرد.حاکمان ممکن است با مداخله و تعدیل زمینه ساختاری و فشار که انگیزه ظهور جنبش را ایجاد کرده است؛ به جنبش پاسخ دهند. نیروهای مسلح در کنترل اجتماعی تأثیرگذار هستند. اختلافات در درون پلیس و ارتش می‌تواند تأثیر قاطع در تعیین نتیجه رویارویی‌های میان جنبش‌های انقلابی و حاکمان داشته باشد.

بررسی تاریخی جنبش‌های اجتماعی

جنبش‌های اجتماعی اهمیتی را که در جوامع امروزی به فعال‌گرایی در دست‌یابی به هدف‌ها داده می‌شود؛منعکس می‌کنند. برای بررسی جنبش‌های اجتماعی، نگرش تاریخی می‌تواند تأثیرگذار باشد.جنبش‌های اجتماعی صرفاً پاسخی غیرعقلانی به اختلافات یا بی‌عدالتی‌های اجتماعی نیستند. آن‌ها در بردارنده دیدگاه‌ها و راهبردهایی هستند که نشان می‌دهند چگونه می‌توان بر این اختلافات و بی‌عدالتی‌ها چیره شد. جنبش‌های اجتماعی را نمی‌توان به عنوان شکل‌های انجمن و همکاری درک کرد. جنبش‌های اجتماعی در تعارض سنجیده با گروه‌های دیگر، معمولاً با سازمان‌های رسمی و گاهی با جنبش‌های رقیب ظهور می‌کنند. همه جنبش‌های اجتماعی منافع یا هدف‌هایی دارند که به دنبال آن هستند؛ دیدگاه‌ها و عقایدی وجود دارد که جنبش‌ها با آن مخالف‌اند. دیدگاه‌های تغییریافته نیز می‌تواند باعث دگرگونی در جهت‌گیری جنبش‌های اجتماعی شود.جنبش‌های اجتماعی باید در زمینه آن‌چه میدان عمل نامیده می‌شود؛مطالعه گردند. این اصطلاح به ارتباطات بین جنبش اجتماعی و نیروها یا عواملی اطلاق می‌گردد که جنبش در برابر آن‌ها قرار گرفته‌است. فرآیند گفتگوی متقابل که در میدان عمل وجود دارد، ممکن است به تغییر در شرایطی منجر شود که جنبش در صدد مبارزه با آن بوده‌است، اما همچنین ممکن است به ترکیب و یکی‌شدن دیدگاه‌های هر دو طرف بیانجامد. در هر حالت، جنبش ممکن است محو شود یا به عنوان یک سازمان دایمی نهادی شود.

نظریه‌های جنبش اجتماعی

نظریه‌های مربوط به جنبش‌های اجتماعی را می‌توان در سه رویکرد طبقه بندی کرد[۱]:

۱. رویکرد رفتارگرایی: شامل نظریه‌های نظریه پردازانی همچون گوستاو لوبون، نیل اسملسر، جیمز دیویس، رابرت تد گر، کورن هازر، هربرت بلومر، رالف ترنر و لوئیس کیلیان.

۲. رویکرد نهادی: شامل نظریه‌های نظریه پردازانی همچون مانکور السون، آنتونی اوبرشال، زالد و مک کارتی، چالرز تیلی، سیدنی تارو، جو فریمن، دیوید اسنو.

۳.رویکرد جامعه مدنی: شامل نظریه‌های نظریه پردازانی همچون آلن تورن، یورگن هابرماس، مانوئل کاستلز، و آلبرتو ملوچی[۲].

جنبش‌های اجتماعی در جهان

جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده آمریکا،جنبش حق رأی زنان، جنبش پروتستان در اروپا،جنبش استقلال‌طلبانه هند و جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی از مهم‌ترین جنبش‌های اجتماعی جهان هستند.

جنبش‌های سیاسی و اجتماعی ایران معاصر

در تاریخ ایران معاصر؛ جنبش مشروطه با هدف شکل‌گیری مطبوعات آزاد، تشکیل مجلس، ایجاد انجمن‌ها و اجزاب و تبدیل حکومت سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه آغاز گردید.افرادی چون میرزا ملکم‌خان، میرزا یوسف‌خان؛ شیخ هادی نجم‌آبادی از طرفداران کاستن قدرت پادشاه در ایران بودند.پس از جنبش مشروطه، جنبش اسلام انقلابی که در نتیجه مخالفت داخلی با محمدرضا پهلوی به رهبری روح‌الله خمینی و علی شریعتی آغاز گردید که با تفسیر جهان‌بینی عقاید شیعه آغاز شد.این جنبش تا حدی نشان‌دهنده واکنش علیه تأثیر اروپا و در جهت ابراز هویت ملی و فرهنگی شکل گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷، آیت‌الله خمینی حکومتی بر طبق قوانین سنتی اسلامی تأسیس کرد که امروزه جمهوری اسلامی ایران نامیده می‌شود.پس از انقلاب ۵۷، در سال ۱۹۹۷ جنبش اصلاحات ایران به رهبری محمد خاتمی، از مهم‌ترین جنبش‌ها بود که به آزاد شدن مطبوعات، باز شدن سفارت‌خانه برخی کشورهای اروپایی در تهران و تغییر ساختار وزارت اطلاعات ایران منجر شد. در حال حاضر، از برجسته‌ترین جنبش‌های اجتماعی در ایران می‌توان به جنبش زنان ایران اشاره کرد. به ویژه در قالب کمپین یک میلیون امضا که خواست تغییر ۱۰ مورد قانونی را پیگیری می‌کند.

——————————————————–

منابع:

اُممن، تی کی. (۱۳۸۶) «جنبش‌های اجتماعی جدید»، ترجمه احمد احمدلو، اصفهان: انتشارات گلبن.

بیات، آصف. (۱۳۷۹) «سیاست‌های خیابانی جنبش تهی دستان در ایران»، ترجمه اسدلله نبوی، تهران: نشر شیرازه.

تاجیک، محمدرضا. (۱۳۷۸) «جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی جدید»، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

تورن، آلن. (۱۳۸۰) «نقد مدرنیته»، ترجمه مرتضی مردیها، تهران: گام نو.

تیلی، چارلز. (۱۳۸۵) «از بسیج تا انقلاب»، ترجمه علی مرشدی زاد، تهران: پژوهشکده امام خمینی.

جلائی پور، حمیدرضا. (۱۳۸۱) «جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی»، تهران: انتشارات طرح نو.

چاندوک، نیرا. (۱۳۷۷) «جامعه مدنی و دولت»، ترجمه فریدون فاطمی، تهران: نشر مرکز.

دلاپورتا، دوناتلا و ماریو دیانی (۱۳۸۳) «مقدمه‌ای بر جنبش‌های اجتماعی»، ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران: نشر کویر.

کاستلز، مانوئل. (۱۳۸۰) «عصر اطلاعات؛ قدرت هویت»، جلد دوم، ترجمه حسن چاووشیان، تهران: نشر طرح نو.

لارنا، انریک؛ هانک جانستون و ژوزف گاسفیلد [ویراستاران]. (۱۳۸۷) «جنبش‌های نوین اجتماعی»، ترجمه محمد سروریان و علی صبحدل، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

مشیرزاده، حمیرا. (۱۳۸۱) «درآمدی نظری بر جنبش‌های اجتماعی»، تهران: پژوهشکده امام خمینی.

نش، کیت. (۱۳۸۰) «جامعه‌شناسی سیاسی معاصر»، ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران: نشر کویر.

هابرماس، یورگن. (۱۳۸۴) «نظریه کنش ارتباطی: جهان زیست و نظام»، ترجمه کمال پولادی، تهران: موسسه انتشاراتی روزنامه ایران.

پیران، پرویز. (۱۳۷۹-۸۰) «جنبش‌های اجتماعی شهری؛ با نیم نگاهی به شرایط ایران»، ماهنامه آفتاب، شماره‌های ۲، ۴، ۹٫

زاهد زاهدانی، سعید. (۱۳۷۷) «نظریه ترکیبی در مورد جنبش‌های اجتماعی»، فصلنامه فرهنگ، شماره ۲۷و۲۸: صص ۲۴۵-۲۷۲٫

کریمی، علی. (۱۳۸۵) «جنبش‌های جدید اجتماعی و هویت با تاکید بر ایران»، در زندی، داور. [ویراستار] «نهادهای مدنی و هویت در ایران»، تهران: انتشارات تمدن اسلامی.

Calhoun, Craig. (1993) “New Social Movements of the Early 19th Century” Social Science Journal, 17, pp 385-427.

Diani, Mario. (1992) “The Concept of Social Movement” Sociological Review, pp 40, 1-25.

Melucci, Alberto. (1989) “Nomads of the Present” London: Hutchinson Radius.

Snow, David & Robert Benford. (2000) “Framing processes and social movements” Annual Review of Sociology, 26, pp 611-639.

Touraine, Alain. (1985) “An Introduction to the study of social Movements” Social Research, 52, pp 749-88

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

امروز ۱۵خرداد رو آغاز کردم.این ماه پر شور و تنش به نیمه خودش رسید. از ۲خرداد شروع شد. هنوز یادمه اون شب رو. دم ستاد تا نیمه های شب برای شمارش آراء! ۲۲ خرداد ۸۸ تا نیمه های شب داخل ستادی که بیرونش آدمهای زیادی کف پیاده رو از روی ناراحتی و خشم و سرخوردگی یا خوابیده بودن یا چند نفری داشتن با هم بحث میکردن. همه دچار نوعی بهت و تعجب شده بودن.یادم نمیره اون شب رو که ساعت ۳٫۵ اون همه آدم رو به نام “حفظ جان” متفرق کردن و درب های ستاد رو بستن. هنوز خوب به خاطر دارم با دیدن این کار تمام وسایلم رو توی کولیم ریختم،واحدم رو تخلیه کردم و جلوی درب ستاد تحصن گونه نشستم. از همونجا بود که تعریفی دقیق از نیروهای حزبی و ستادی برام روشن شد. فهمیدم که سیستم حزبی در ایران دقیقا شبیه همون سیستم هیات است.میان از ۱۰ روز قبل از شهادت امام حسین شروع به سینه زنی و عزاداری میکنن، و درست شب عاشورا مراسمات خاتمه پیدا میکنه! و از روز بعد همه چیز به روال عادی خودش بر میگرده. آدم احساس میکنه سرکاره!

اون شب تا حوالی صبح توی خیابون ها قدم میزدم. متحیر از این نتیجه ی اعلامی! حوالی میدون ولیعصر، شهری رو میدیدم که در دست موتور سواراست. فریاد میزدن. گویا خودشون هم باورشون نمیشد! احساس بسیار بدی داشتم. احساسی شبیه ترس از این افراد. نزدیکت که میشدن با فریاد شادیشون رو توی صورتت سیلی میزدن! از شدت عصبانیت و خستگی راه میرفتم. گاها می خندیدم و گاها اشک می ریختم.


امروز صبح کلیپی رو تو اینترنت  دیدم از حوادث یکسال اخیر. نا خودآگاه دوباره …
تمام مدت به معنای صحبت های احمدی نژاد فکر میکنم که گفت”ایران یکی از دمکراتیک ترین جوامع بشر از ابتدا تاکنون است” و به صحبت های سید حسن خمینی که میگفت”هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته”

صبح در مورد امام خمینی چیزهای تازه رو خوندم. برای من مهمه که بدونم دلیل روحیه ناامید گونه شخصی که در اون زمان به همه امید میداد در این اواخر چی بود؟ آیا ناامیدی بود یا شوق رهایی از این دنیا؟ براتون چند نمونه در زیر میارم:

۱- قلبش درد گرفت. پزشک‌ها ریختند توی اتاق و کارها روبه‌راه شد. یکی از آن‌ها داشت آقا را دلداری می‌داد. گفت: «چیزی نیست. مطمئن باشید. همه امکانات جور است». آقا گفت: «لازم نیست به من اطمینان و دلداری بدهید. بروید فکری به حال این مردم بکنید».
• کتاب طبیب دل‌ها، ص ۲۸۹، به نقل از دکتر عارفی(پزشک امام)

۲- گاهی اشک توی چشم‌های آقا جمع می‌شد. یک‌بار خانم گفت: «آقا، چه می‌خواهید؟». گفت: «مرگ می‌خواهم».
• کتاب پا به پای آفتاب- جلد ۱، ص ۳۲۴، به نقل از خانم زهرا اشراقی

۳-داشتم کمک می‌کردم تخت آقا را جابجا کنیم. داشت زیرلب چیزهایی می‌گفت. گوشم را نزدیک بردم: «خدایا تمامش کن، خدایا بس است دیگر».
• کتاب طبیب دل‌ها، ص ۳۲۷، به نقل از دکتر عارفی

۴-یک هفته قبل از رحلت آقا، رفته بودم حالی ازش بپرسم. چند کلمه بیشتر حرف نزدیم. نمی‌توانست. ضعف غلبه کرده بود. گفت: «همه چیز را در وصیت‌نامه نوشته است». بعد ساکت شد. یکی دو دقیقه بعد گفت: «هر چند پذیرفتن قطع‌نامه آتش‌بس برایم تلخ بود، اما وقتی می‌بینم یکی از مشکلات دوران بعد از خودم را حل کرده‌ام، راضی و خوشحالم».
• کتاب یادها – ۱۳، ص ۴۲۲، به نقل از حجت الاسلام والمسلین هاشمی رفسنجانی

۵-روزهای آخر بود. گفتم: «آقا دارم می‌روم نماز جمعه بخوانم. حرفی برای مردم ندارید؟». گفت: «به مردم سلام برسانید و بگویید دعا کنید که خدا من را بپذیرد. دعا کنید که خدا من را ببرد». خداحافظی کردم اما دلم نمی‌آمد این را به مردم بگویم. مانده بودم. نه می‌توانستم بگویم و نه می‌توانستم نگویم. با احمدآقا برگشتیم پیش آقا. گفتم: «این جور بگوییم مردم خیلی ناراحت می‌شوند». آقا گفت: «خیلی خوب، اگر می‌بینید مردم ناراحت می‌شوند، بگویید ان‌شاءالله خوب شدم و بیرون آمدم، خودم جواب محبت‌های شما را می‌دهم».
• کتاب یادها – ۱۳، ص ۲۷۸، به نقل از حجت الاسلام والمسلین هاشمی رفسنجانی


در ستایش سعدی شیرازی

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (۶۰۶۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است ادامه خواندن “در ستایش سعدی شیرازی”