بی خانمانی

اگر چه روزهایم آنقدر ساعت هایش کمند٬ اما برای آنچه همیشه تغییر زندگی می خوانمش٬‌پروژه (اصطلاحی که گاهی فکر می کنم بیش از حد دوستش دارم)‌ای را شروع کردم. در روزگاری که روزهای من به سان باد می گذرند٬‌برای تنفس و آرامش درونی ام ایده ای را که سال ها داشتم را قلم زدم.
مدتی بود می خواستم کاری با محوریت بی خانمان ها ادامه خواندن “بی خانمانی”