پوست خر

در مکان صفر ایساده ام٬ انگار مدتهاست که راه پس و پیش را رفته ام و هیچ نیافته ام.
هر شب دعا گویان اذن خروج بر لب و تسبیح رهایی بر دستانم تا مگر بربایم بختی را که در دستانش است.

حالمان این روزها بد است. نه تنها من٬ که حال تمام پیرامونم.
انگار آدمی در بیابان تنهایی و در چاه ضلال گرفتار آمده و چشم ادامه خواندن “پوست خر”