یک روز ساده

بعد از چند ماهی خودم را امروز به نشستن پشت پنجره این خانه ی کوچک و دوست داشتنی ام مشغول کردم. آی پد برای خودش اخبار می گوید و شبکه های مختلف داخل و خارج را رصد می کند. گوشی ام حال و احوال خانواده را جویا می شود و این لپ تاپ هم آرام و گرم بر روی پاهایم چنبره زده و انگشتان دستم را به نوشتن و چشمانم را به جستجو کردن وا می دارد.
صبحانه هم برعکس روزهای کاری٬ خبری نیست و پیوندش می دهم با نهار!
مدتهاست که نتوانسته ام برای خودم باشم. آخرین بار ادامه خواندن “یک روز ساده”