تلخی طعم

۱- طی روزهای باقی مانده از سال گذشته٬‌همچنان که در مرکوب همیشگی ام نشته بودم٬‌به مرور سه سالگی دوری از وطن پرداختم و ناسزاها و شماطت ها نثار خود نمودم و از پنجره به پهنای سیاه رنگ جاده چشم دوختم و بر دل به خدا آرزوها و خواسته هایم را تکرار کردم تا شاید در این ساعات پایانی سال٬ حول حالنا را به احسن الحال همیشگی ام بدل کند و من را از عرصه ناشسته کنونی به عیان آزاد آینده کشاند.
نشد برایش بخوانم که این شعر را که “دق که ندانی که چیست گرفتن” اما می دانم به خوبی آگاه است که بر منطق روزگار من٬ خوشی و آرامش و آسایش جایگاهش دست نیافتنی تر از آنست که من ببینم و به خاطر آوردم.
شاکر بودن را فراموش نکرده ام٬ و حتی این را فراموش نکرده ام که ممکن است ظاهر ادامه خواندن “تلخی طعم”

پوست خر

در مکان صفر ایساده ام٬ انگار مدتهاست که راه پس و پیش را رفته ام و هیچ نیافته ام.
هر شب دعا گویان اذن خروج بر لب و تسبیح رهایی بر دستانم تا مگر بربایم بختی را که در دستانش است.

حالمان این روزها بد است. نه تنها من٬ که حال تمام پیرامونم.
انگار آدمی در بیابان تنهایی و در چاه ضلال گرفتار آمده و چشم ادامه خواندن “پوست خر”

یک روز ساده

بعد از چند ماهی خودم را امروز به نشستن پشت پنجره این خانه ی کوچک و دوست داشتنی ام مشغول کردم. آی پد برای خودش اخبار می گوید و شبکه های مختلف داخل و خارج را رصد می کند. گوشی ام حال و احوال خانواده را جویا می شود و این لپ تاپ هم آرام و گرم بر روی پاهایم چنبره زده و انگشتان دستم را به نوشتن و چشمانم را به جستجو کردن وا می دارد.
صبحانه هم برعکس روزهای کاری٬ خبری نیست و پیوندش می دهم با نهار!
مدتهاست که نتوانسته ام برای خودم باشم. آخرین بار ادامه خواندن “یک روز ساده”

خاطرات صوتی

هر چه به روزی های خروج سه سال قبلم از ایران نزدیکتر می شوم٬ یاد آن روزها برایم پر رنگ تر می شود. روزشمار حبس و حصر کروبی و موسوی هم شده روز شمار شب های غربت من.

تقریبا در آن روزها فشرده و در این روزها گسسته اقدام به ضبط صدای خودم می کرده می کنم و خاطراتم را در قالب فایل صوتی به خاطر می سپارم. چرا که نوشتنش برایم دیگر معنی ندارد و تمام ۱۵ سال گذشته تلاش زیادی کردم که هر روز را بنویسم اما فرجام درستی نداشت. البته بهتر هم دیدم که صدایم را داشته باشم تا بتوانم ادامه خواندن “خاطرات صوتی”

اعتماد

اکنون نزدیک به سه سال است که خاک وطن و عطر خوش جامه خانواده را ترک کرده و رخ به سمت آفتاب بر آمده از شرق٬ غرب نموده ام.
در این روزها که همکنون شماره اش از ۱۰۵۰ فراتر رفته٬ کلمات زیادی را زندگی و تجربه کردم. نمیخواهم به موضوع تفاوت ها و شباهت های این دو مکان بپردازم. حتی نمیخواهم بگویم که کدام بهتر است و کدام بدتر٬ چرا که همیشه بر نسبی بودن احساس و واقعه تاکید دارم و میدانم که در یک مکان ثابت٬ اما در دولحظه متفاوت ادامه خواندن “اعتماد”

تلخ ناگوار فیس بوک

شاخک نمیخواهد. به خوبی انحطاط روز افزون را می توان در بسیاری از صفحات این رسانه عمومی دید. چه زاییده خودشان و چه الهام گرفته از مرض مسری جامعه. حکایت تلخی که مرا بعد از مدتها وادار به نگارش کرد، هجوم عوالمی از دنیای روحیات مرده و دین پرستی پوچ و وحشی گری خوی تعصب بود. شاید ماجرا برای من از مصاحبه بی بی سی با بسیجی معروف آغاز شد. آنجا که نشانه های تلخی از پوچی همراه شده با تعصبات مذهبی را می شد در کلمه کلمه وی شنید. تناقضی میان دین واقعی و شریعت پوچی که نشانه هایش بر پیشانی این افراد نقش بسته، کار را به آنجا کشیده ادامه خواندن “تلخ ناگوار فیس بوک”

برای تو

مدتی هست که نتوانسته ام بنویسم و از آنچه گاها ذهنم را مشغول خود می کنم بنگارم. به لطفا سندی* و بدباگ**؛ توانستم فرصتی را بیابم که بنویسم.

شاید در ظاهر نبودم و ابراز نکرم، اما در باطن شکرگذار آنانی که هستند، هستم. کسانی که در مسیرهای مختلف حتی به اندک تماسی همراهت هستند تا در این بیابان و یا به تعبیر “مزامیر داوود”، دره تاریک؛ تنها نمانی و به حضورشان فوت گیری و در بدترین شرایط نا امیدی کور سوی یک روشنایی را باور کنی.

یادم است چندباری در این خصوص جست و گریخته متونی را نوشته ام اما ادامه خواندن “برای تو”

عمق یگانگی

چه روزهایی خواهد رسید که بدرقه گر عمر و روزگار خودیم و در پس آن تعامل رفتاری شخصیت های گنگ و گویای پیرامونت، نمود واقعی خود را خواهند یافت!
جریان ها شکل می گیرند و رخ ها نمایانگر درونی از آنچه که شاکله ی ایجادشان است، خواهند شد.
پیرامونم و درونم را بس تنگ می بینم. عرصه رخ مداری را نجسته ام، اما ادامه خواندن “عمق یگانگی”

گانه دهم تا یکم

این نوشته را طی ده شب تکمیل خواهم نوشت. حکایت ده شبی است که خواهم گذراند. شب یازدهم را پرده ای برای گفت نیست. آن شب به معراجم!

گانه دهم –
حرص بی امان در شنیدن صدا و اشتیاق تمام ناشدنی را تجربه می کنم. هر صدا را نوای زنگ دانسته و بی گمان نیم نگاهی به روی میزم می کنم.
صدای پیوسته پیانو و تیک تیک ضرب آهنگ من بر روی ادامه خواندن “گانه دهم تا یکم”